قول

قول بده اگه جایی یه چشمی از چشمای من قشنگتر دیدی چشمات را  ازش بگیری

رها باش

من او را رها کردم تا او خود را در یابد و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من انقدر او را دوست دارم که او را رها میخواهم برای همیشه رها از تمامی بندهاوزنجیرها هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او ...در بند خود گرفتار بود .... ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از بند خود رها شدم .....ببین چقدر آزادی بدون من!!!!

مرد

بزار عشقت گله کنه فریاد بکشه گریه کنه حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغلت بهت بی احترامی کنه دیگران را با رفتارش سرت شیر کنه پشت سرت دروغ بگه دیگران را به تو ترجیح بده اجازه بده دیگران هر طور دوست دارن بهت بی احترامی کنن و بهشون این اجازه را بده و .......... مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت گرمش ثابت کنه........"

خواندن یا نخواندنش مهم نیست

عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.

ادامه نوشته

حالا

چند وقت پيش  رفته بوديم
ادامه نوشته

دل مرد بی صدا می شکند

گریه نمیکنم عزیزم.نگران نباش.میگن مامردیم،تحمل داریم...

ادامه نوشته

حالا

انسان های بزرگ  دو دل دارند :   دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است

 آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...
گاه کوچکم میبینی گاه بزرگ نه کوچکم نه بزرگ خودت هستی که گاه دور میشوی
گاه نزدیک

ببین!

این بابا می تونه فقط و فقط با یکی از نردبون ها اوج بگیره و به خواستش هم برسه اما وقتی نمیدونه یا نمیخاد و همه را ریخته زیر پاش دیگه کی را میشه مقصر کرد!شایدم هدفش اینه که دیگران از نردبون ها  استفاده نکنن!یا شایدم نردبون گرفته برا زیرپا له کردن!یا شاید اصلا فکر میکنه اینجوری افتخار داره که زیر پاش باشن نردبون ها!نمی دونم!!!!شما بگو!با شمام که آدم ها را با نردبون اشتباه گرفتی!

عشق

 A 5 year old girl asked her brother what is love

He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everydayand i still keep it in the same place

دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست برادرش جوابداد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم

 

فقط همین

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد :مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟ شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری.

 

 

حالا

یه عاشق

دل است دیگر...یا شور میزند،یا تنگ میشود،یا میشکند! آخر هم مهر سنگ بودن میخورد به پیشانیش...!!

ادامه نوشته

ببین

روح مادر شاد

مادر پیر مرا نکته ایی زیبا گفت      هر چه شب با من زیست از بد دنیا گفت
گفت پروانه نشو که به سر گردانی      لای انگشت کتاب ، سالها میمانی
فکر طاووس مباش که به عیبت خیزند     از چه کزدم نشوی که زتو بگریزند ؟
گر شوی شعله شمع از تو می پرهیزند    ور شوی اشک بچشم زیر پایت ریزند
زندگی آینه نیست که در او مینگری      زندگی خاک ره است که بر او میگذری
گرچه غم همره توست دل به اندوه مبند     چون خم حافظ باش ، خون به دل باش و بخند
نه زمین باش که تو را خوار کنند       وانگهی ذهن تو را پر ز مرداب کنند
آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند     وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند.

یه عاشق

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر مجبور که نیستی بمانی ... ولی نرو

دور از آدمکهای کاکتو سی که با دستی کلا هت را بر می دارند و با دستی دیگر نقاب صورتشان را می چسبند

صدایی بلند تو کوچه می پیچد..!!روحی کهنه خریداریم!آقااااا کیلویی چند...؟!.....در این گرانیه بازار چه ارزان می خری ..روح کهنه ام راااا....

 دوری ، عشق های عادی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را تشدید می کند ؛ مانند باد که شمع را خاموش و آتش را شعله ور می سازد.

 اندازه دوست داشتن مهم نیست کیفیتش مهمه : همیشه یک دونه دوست داشته باشیم ولی مــــــــــردونه

گفتی دور منو خط بکش ،کشیدم…حالا تو در محاصره ی منی!

پدر

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

ادامه نوشته

یه عاشق

سیب سرخے را بہ من بخشےد و رفت\\\\\\ساقہ ے سبز وجودم را چےد و رفت\\\\\\\\\\\ عاشقےھاے مرا باور نکرد\\\\\\\\\\\\\ عاقبت بر عشق من خندید و رفت\\\\\\

براے ھزارمین بار پرسید : تا حالا شدہ من دلت را بشکنم ؟ منم براے ھزارمین بار بہ دروغ گفتم : نہ ھےچ وقت!!! تا مبادا دلش بشکند . .

نمیدونم به چه جرمی پر و بالم و شکستن. . ./رو به من که ناامیدم همه ی درا رو بستن. . ./نمیدونم به چه جرمی باید از عشق تو رد شم. . ./وقتی میشه عاشقت بود واسه چی اینهمه بد شم . . ./روی تقویم خیالم همیشه عشق تو کم بود. . ./تو رو از دلم گرفتن،اینم از بخت بدم بود . . .

ای

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت سلام! نامه‌ای دارم از فاصله‌ها، چند شب بود که من خواب تو را می‌دیدم. خواب دیدم که فراری هستی! می‌گریزی از شهر، پاسبانان همه جا عکس تو را می‌کوبند. جارچی‌ها همه جا نام تو را می‌خوانند. در همه کوی و گذر قصه‌ی تبعید تو بود! مردم و تیر و تفنگ، اسب‌هایی چابک.. متهم: قاتل گل‌های سپید، جایزه: یک گل رُز.. و تو می‌دانی من عاشق گل‌های رُزم! دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟ مردم شهر چرا در پی تو می‌گردند؟ نگرانت شده‌ام، بی‌جوابم مگـذار

عاشق

جاگذاشته ام دلی هرکه یافت... مژدگانی اش تمام"زندگی ام"

ادامه نوشته

آ د م

اي آدم، با تو هستم، با تو...باز عاشق شدي؟مگر نمي داني عشق خانمان سوز است؟مگر نگفت گِرد حّوا نگرد؟مگر نگفت سيب نخور؟باز عشق كورت كرد!گفت بچين، چيدي؟ناز يار را به يك عمر بيچارگي عالم خريدي؟گفتي بگذار اخراج مان كنند، بدرك؟تنها حّوا را ديدي؟آدم، آدم، اي آدم...چه زيبا چيدي..چه زيبا خوردي..چه زیبا دیدی..چه زيباست عشق تو..چه زيباست تاوان عشق تو بودن..آدم، آدم، اي آدم...اين چيدن و باز چيدن هر لحظه توسط فرزندانت تكرار مي شود...و چه لذتي دارد تاوان آن...

نمی دانم

نمی دانم چرا رفتي،نميدانم چرا،شايد خطا  کار بودی و رفتی  بي آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ،تاکی،برای چه؟چرا؟؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت  وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد وبعد از رفتنت آسمان چشمانش خيس باران شد و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد ومن با آنکه می دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام ولی نمی خواهم که برگردی!!! برنگرد!!!

گاهی

گاهی وقت هانفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.
گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.
گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی .
گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی میشود .
گاهی وقت ها صدای دیگران نمیگذارد آنچه را که باید ، بشنوی .
گاهی وقت ها می بازی اما شاید به هدف نزدیک تر شده باشی .
گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند .
گاهی وقت ها لازم است هر جا که هستی از خودت راضی باشی.
گاهی وقت ها به اون چیزی که میخواستی میرسی ولی میگی کاش نرسیده بودم
گاهی وقت ها ....

یه عاشق

اینو بدون هیچ کس نمی تونه مثل من عاشقت باشه، تو قدرعشقی  که نسبت  به تو داشتم را ندونستی!

ادامه نوشته

ماه خدا

از اینکه همیشه راه برگشت را برایم باز گذاشته ای از اینکه پل های پشت سرم را میشکنم وتو دستم را میگیری برای دوباره ساختنش از اینکه به رویت نمیآوری کرده هاو ناکرده هایم را  از اینکه راه به راه گناه میکنم و تو چشمهایت را میبندی و میگذری از اینکه به تا خیر انداختن جبران این همه مهربانی ات شده است کار هر روزم از اینکه هنوز هم که هنوز است دوستم داری شرمسارم...!! با این همه بدی از من و خوبی از تو... خدایا من باز هم دعوتم؟؟!!

عاشق

مرگ انسان زمانی ست ،  که نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن...

ادامه نوشته

بخوان

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.
ادامه نوشته

فقر

فقر همه جا سرک می کشد  فقر فقط گرسنگی نیست فقر گاهی زیر شمشیر های طلا خود را پنهان میکند فقر چیزی را نداشتن است ولی آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ذهن ها را مبتلا می کند
فقر بشکه های عربستان را تا ته سر می کشد فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتاب فروشی می نشیند فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد می کند  فقر کتیبه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند فقر پوست موزی ست که از پنجره یک اتوموبیل به خیابان انداخته می شود فقر همه جا سرک می کشد فقر شب را" بی غذا" سر کردن نیست فقر روز را بدون" اندیشه سپری کردن" است

واقعا!

ای کاش  به جای این همه باشگاه زیبایی اندام یک باشگاه زیبایی افکار داشتیم مشکل امروز ما اندام ها نیستند بلکه افکارها هستند

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند
و زنان همیشه زن!
آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت ا نمی شه ، با نمی خوام ،‌با نشد ، با نداره

درد ، مرا انتخـــــاب کرد... من ، تو را...تو رفتـــــــــن را...آسوده برو...! دلواپس نباش...من و درد و یادت تـــــا ابد با هم هستیم...

 

حالا

میخــــــواهم عوض شوم! چرا بایـــــد دلتنگت باشم؟ میخـــــــواهم تو دلتـــــنگم باشــــی! میخـواهم آن سیــبِ قرمزِ بالـای درخــت باشــَم در دورتـــــرین نُـــقطه دقت کن....!!! رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن بـه همان سیــب های کِرم خورده ی روی زمــین قانـــــع بــاش.

وقتی

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

ادامه نوشته

همه جوره

هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ،   من با سرنوشتم...
ادامه نوشته

تنگ

اگراین ماهیان رنگی نبودند                                                 دراین تنگ به این تنگی نبودند

 اگرهمسایه هابی سایه بودند                                              حصارخونه هاسنگی نبودند

حالا

گاهی میخواهیم بخندیم اما بغض گلویمان تمام سِــحر دنیا را در خود تلنبار میکند  گاهی میخواهیم به اٍنّ مَـع العسر یسری فان مع العسر یسری هم زاد پنداری کنیم پی ببریم به اسرار هستی پی ببریم به این مسیر زندگی به این روزگار تلخ و شیرینی که گاهی خود رقم میزنیم و گاهی سر نوشت گاهی میخواهیم پرنده شویم و میان آسمان خوبیها پرواز کنیم گاهی هم اسیر قفسی میشویم که دیگران حصار آن را گرفته اند دنیا بهانه است ما اسیر انسانهاییم

اینجا..در دنیای من... گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفندان را نمیدرند به نی چوپان دل میسپارندو گریه میکنند..

 رب....... قرارم باش  يارم باش  جهان تاريكي محض است  از اين تاريکي مي ترسم   از اين تنهايي مي ترسم  یا رب تو کنارم باش

دلتنگ کودکي ام، روزهايي که همبازي سنجاقک هاي شيشه اي بودم  و همکلام با ماهي هاي قرمز حوض، روزهايي که هنوز لبخند جايش را به اشک نداده بود  و تنهايي برايم يک واژه ناشناخته بود، روزهايي که عشق معناي پاک تري داشت، محبت بي بهانه بود  و بهار شادي هنوز از راه نرسيده خزان زده نمي شد 

خوشبختی

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»
ادامه نوشته

یه عاشق

خنده ام می گیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری می گویی: دلم برایت تنگ است.یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی... دلتنگی ارزانی خودت. من دگر دلم را به خدا سپرده ام
*****
می ترسم  می ترسم که بازی تمام شود!  لحظه ی دیدار دستانم را پنهان می کنم مبادا بفهمی
همه چیزم را باخته ام!
*****
نمی دانم چـرا ؟!این روزهـا در جواب هـــركه از حالم می پرسـد تا می گویـم: " خوبــــــــم "چشمانم
خیس می شود!
*****
هیچ رقیبی ندارم   جزء آیینه که هر روز تو را نگاه میکند  او را هم شکست خواهم داد.
*****
تنهایی یعنی عبـور می کـنــم هـر روزاز کنـارِ نـــیمکت هـای خالـی پـارک .. .طـوری کـه انــگار کـسی در نـیـمکـت هـای آخـریـن انـتـظـارم را می کـشد .. .و بـه آن جـا کـه می رسم بـــــایـد ...وانـمـود کـنم کـه بـاز هــم دیــر رسیـده ام!!!!

حالا

خدایا دهانم را بو کن ،بوی سیب نمیدهد؟!من هیچوقت آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند میدانی یک حوا بدون آدمش چقدر تنهاست ؟؟میدانی محکوم بودن چقدر سخت است؟؟ وقتی گناهی نکرده باشی و حتی...سیبی را نبوییده باشی؟؟ میدانی بعضی از آدمها حواهایت را میگذارند و میروند و جلوی چشم حوا ،آدم حوای دیگر میشوند ؟؟ اگر میدانی و باور کرده ای خستگی حوایت را  پس این حوا را پیش خود ببر...

از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشود؟!پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...اصلا این "او" را که بازی داد؟!...که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!میبینی   قصه ی عشق را!  فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

 

 

نفرت

نگو بی وفا بود هر بار که می خواهم به سمتت بیایم یادم می آید که دلتنگی هرگز بهانه خوبی برای تکرار اشتباهات قبلی نیست این روز ها آلودگی انسان ها از حد هشدار هم گذشته خدایا دنیا را یه چند روزی تعطیل کن گاهی دلم یک دل سیر گریه می خواهد نه اینکه ضعیف شده باشد نه اصلا!برای روزهایی که چقدر محکم پشت نبودنت ایستادم و دلتنگی های دل تنها را سرکوب کردم یادمان باشد روزهای خود را تلخ نکنیم برای کسی که در نبودمان بهترین روزهای زندگیش را می گذراند خیالت راحت شکسته ها نفرین هم بکنند گیرا نیست .نفرین ته دل می خواهد دل شکسته که سر و ته ندارد دلم آرامش دوران کودکیم را می خواهد جلوی در کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند جا مانده است در دلم چیزی ... جایی که هیچگاه دیگر هیچ جیز جایش را پر نمی کند

عشق

عاشقی یعنی اسیر دل شدن     با هزاران درد و غم یکی شدن
عاشقی یعنی طلوع زندگی      با صداقت همنشین گل شدن
عاشقی یعنی که شبها تا سحر    غرق در دنیای رویا ها شدن
عاشقی یعنی تحمل،انتظار      مثل ماه آسمان تنها شدن
عاشقی یعنی دو دیده تا ابد     پر ز گوهر های دریایی شدن

ای دل

از آدم‌ها بگذر...دلت را گنده‌تر کن… ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌ طرفه است… مهم نیست اگر همیشه یک‌ طرفه‌ای  شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای  و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی.............

کورکورانه

فلک کور است ، دلم شوریده در شور است صدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟
ادامه نوشته

124

من كامل‏ترين حكومت را، حکومتی دیدم که درآن قانون به جاى حاكم كار كند و قانون به جاى خطيب، سخنرانی كند

من قانون را چونان تار عنكبوت دیدم كه اگر چيز كوچكي در آن بيفتد، گرفتار خواهد شد، ولي اگرچیز بزرگي در ان بيفتد، آن را پاره خواهد كرد.
    
من کسانی را دیدم که همه شخصیت شان در لباس هایشان خلاصه می شد. در منطق اینان شعر سعدی بدین صورت مثله می شد:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟!      نه ! همین لباس زیباست نشان آدمیت
     
من بسیاری را دیدم که عمری می دویدند؛ اما به جايي نمي رسيدند؛ ولي معمولا كساني مي رسيدند كه نمي دويدند!!
 
 من رایانه را پنجره ای دیدم بی کران گشوده به سوی جهانی بی پایان.با پیدایش پدیده ای به نام رایانه من از آن پس همه جهان آفرینش را در دو عرصه واقعی و مجازی دیدم. 

حالا

کاش توی زندگی هم مثل فوتبال وقتی زمین میزدندت و از درد به خودت می پیچیدی یه داور می اومد از آدم می پرسید : می تونی ادامه بدی؟! تو هم میگفتی نه ، باید برم بیرون . .

دلم

برای دلم گاهی مادری مهربان میشوم دست نوازش بر سرش میکشم میگویم : غصه نخور ، میگذرد .. برای دلم ، گاهی پدر میشوم خشمگین میگویم : بس کن دیگر بزرگ شدی .. گاهی هم دوستی مهربان میشوم دستش را میگیرم ،میبرمش به باغ رویا دلم ، از دست من خسته است ...

حالا

هَركس از اين دُنــيـــــا چيزي برداشت من از اين دُنـــيـــــــا دَست برداشتم 

یادت هست جناق میشکستیم...!؟میگفتیم: "یادم تو را فراموش"...؟؟امروز تمام استخوان هایم شکسته...و باز هم تو را فراموش نکرده ام....

وقتی داشتم فکر میکردم آخرین باری که آرامــش داشتم کی بود؟ سر از خاطـرات کودکی در آوردم وقتی هیچ نمی فهمیدم !!

عشق

صبرکن سهراب,قایقت جادارد؟  آب راگل کردند,چشم هارابستندوچه بادل کردند! وای سهراب کجایی آخر?زخم هابردل عاشق کردند,خون به چشمان شقایق کردند! ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند!صبرکن سهراب...قایقت جادارد?من رانیزباخودببر,اینجاعاشقی بین مردم مرده است...!

تماشا

به تماشا سوگند و به آغاز کلام   و به پرواز کبوتر از ذهن  واژه ها در قفس است

ادامه نوشته

یه عاشق

معلم ميدانست فاصله ها چه به روزمان می آورندکه به خط فاصله میگفت خط تیره

حالا معنی بازیهای کودکیم را میفهمم --- زووووووووووووووووووو---تمرین برای این روزهای  نفس گیر بود

 دیگه نمیخوام بزارم وجودم باشی دیگه نمیخوام تودلم ریشه کنی نمیخوام بزارم واسه خودت یه صندلی درست کنی که هروقت ازسفرهات رسیدی یه سری به من بزنی میخوام بگم تودلم جایی نداری میخوام بگم وجودم بودی ولی نخواستی که ستارت باشم نخواستی که تو خورشید درونم باشی نخواستی که احساس پاکمو فقط به تو بدم برو برو دیگه نیا چون خیانتت رو نمیبخشم منو فقط برای رسیدن به اون میخواستی

اه خدایا بگم بخشیدمش یا بگم وجودش مثل وجود من بارونی بشه بباره

ای دل

یادت باشـــــــــد :
 دلت که شکست، سرت را بگيري بالا . تلافي نکن ، فرياد نزن ، شرمگين نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هايش تيز است . مبادا که دل و دست آدمي را که روزي دلدارت بود زخمي کني به کين، مبادا که فراموش کني روزي شاديش، آرزويت بود...
صبور باش و ساکت. بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهان تر!!!

خدایا

دلم که می گیرد نگاهی به اسمان می اندازم  کسی که اسمان به این وسعت را خلق کرده بی گمان برایش سهل است دل غمناک مرا وسعت دهد   خدایا آسمانت را از من نگیر هرچند من خود را زیر سقف های کینه و فراموشی پنهان می کنم  تو را می پرستم نه اینکه محتاجم   به خاطر اینکه تمام ذرات وجودم با پرستش تو معنی می گیرد   لحظه های عبادتت را درمان روح بیمارم قرار ده....

بنویس