اینو بدون هیچ کس نمی تونه مثل من عاشقت باشه، تو قدرعشقی  که نسبت  به تو داشتم را ندونستی

 پرسیدند : دوستش داری ؟گفتم : دنیای من است گفتند : دوستت دارد ؟  گفتم : تنها سوال من است

 آدمــها کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز...‍ کدام روز؟

...وقتی کســی جایت آمد.  دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند.

میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن

زمانیکه بدنیا امدم به من یاد دادند که دوست بدار    اما حال که از میان این همه یکی را دوست

به جای د سته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی , امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن. به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی . امروز با تبسمی شادم کن. به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم مینویسی. امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن. من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

 

اوازه خون چه می خونی ؟اینطوری منو سوزوندی.....تو کوچه ها داد زدی عشقمو فریاد زدی  اوازه خون نخون دیگر از بهار  از دلای بیقرار  بهار من رفت و فقط دلم موند هیچکسی بخاطر دل من نخوند.

 

از روزهای عاشقی مینویسم روزهای ماندگار روزهایی که به یاد تو سر میشد ان روزها فقط چشم دل به سوی تو بود و  تو رو میدید و تو رو میخواست روزی که تو رو دیدم  وچشم در چشم هم بودیم عشق را دیدم که با بادهای سپیدش پرواز می کرد  وگل خوشبختی را به زمین   می ریخت   عشق بود وعاشق بودومعشوق ...  دو عاشق...دو معشوق...دو دوست در کنار یکدیگر......سکوت امد و جای عشق را به دیگری داد.......به جدایی  جدایی امد عشق رفت    عاشق کجا و معشوق کجا؟ سکوت عشق را گلوله باران کرد  سکوت جدایی را   معشوق رفت....... اما عاشق هم چنان عاشق هست

 

من می خوام همیشه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم بـا تـرانـه هـای آفـتـابـی تـو مـی تـونـم بـه صـبـح فـردا بـرسـم ایـنـهـمـه خـاطـره رو چـیکار کـنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم واژه شـروع شـعـر مـن تـوئـی بـیـا تـا آخـر خـط بـا هـم بـریـم واسه چی می خوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم یادمه یه روز نشستی روبروم گفتی که محاله از تو بگذرم بیا با هم آسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشق   هر غروب، در سکوت سرد و بي انتها در جاده هاي پـشيماني به راه مي افتم و در جاده ها ي متروک گذشته خرابه ها را مي نگرم و به خود مي گويم؛ افسوس که ديگر زمان به عقب بر نمي گردد تا دوباره گل سرخ زندگي را ببويم.کجاست آن عاشق دلباخته تا خونبهاي زندگي رااز او باز پـس بگيرم.کجاست آن گل سرخ نا مهربان تا سنگيني بار غم ها يم را در اين شب يلداي جدايي به دوشش بنهم.و.... افسوس که تصور مي کردم گل سرخ عشق تنها گل بي عيب من است و خبر نداشتم متين ترين کلمه"عشق" است جذاب ترين کلمه "اشنايي"است پاکترين کلمه"وجدان"است تلخترين کلمه"جدايي"است زشت ترين کلمه"خيانت"است سخترين کلمه"تنهايي"است بدترين کلمه"بي وفايي"است نه هیچ انسانی دشمن توست ، و نه هیچ انسانی دوست تو ، بلکه هر انسانی معلم توست. ترس تو است که شیر را درنده می کند ، بر شیر بتاز تا ناپدید شود هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بدارد