سختی

در «زندگی بشر» و در همه «رویدادهای پرشور و شَرَر»

«یاری بهتر» و «یاوری برتر»

از «رنج و سختی» و حتی «شرّ و شوربختی» نیست!

به شرطی که انسان بتواند با خردورزی از سختی ها «سود بجوید»

و این راهِ «صعب الصّعود را بپوید»!

سختی ها برای «افراد بی ریشه» و «فاقد اندیشه»،

«سَدِّ راه» است و «مَدِّ چاه»؛

ولی اندیشمندان می توانند با «خردورزی» و «خودارزی»

«تاب» را از «آفتاب» بگیرند

و «آب» را از «سراب»!

اگر انسان هایی «اوتادِ برگزیده» و «پولاد آبدیده» شده اند،

به خاطر این است که از «گردنه سختی ها» و «گریوه شوربختی ها» گذشته اند!

سختی ها برای «انسان آزاده»،«نردبان فوق العاده» است

و برای «افراد بی اراده»،«نماد قلّاده»!

سختی ها هم می توانند«انسان ساز» باشند و هم «روان سوز»!

یک ذره انصاف

می شود انقدر تلخ نباشی؟
مگر چه می خواهد از تو؟
روزی یک وعده صبح بخیر گفتن چقدر از وقتت را می گیرد؟
یک شاخه گل هدیه خریدن چقدر از سرمایه ات کم می کند؟
یک دوستت دارم بگو،
باور کن این غروری که سنگش را با افتخار به سینه میزنی،
لذیذتر از دیدن لبخند کسی که تو را عاشقانه می پرستد نیست...
این غرور فقط ما را تنها تر می کند.
یعنی بیشتر از این می خواهی تنها شوی؟
بگذار وقتی گوشی اش را نگاه میکند،
تماس های از دست رفته ی تو را ببیند،
دلش ضعف برود،
مثل بچه ها بالا و پایین بپرد،
کیف کند که تماس از دست رفت ولی رابطه از دست نرفته.
رابطه ای که هرچند از نظر تو دوست داشتن ساده ای باشد،
اما برای او، تمام زندگیست.
می شود انقدر تلخ نباشی؟
مثلا جمعه ها دم غروب تنهایش نگذاری.
مگر سه چهار تا خیابان قدم زدن چقدر خسته ات می کند؟
می توانی هفته ای یکبار،
بی خبر جلوی دانشگاه منتظرش بمانی.
ولی نمی توانی بفهمی که وقتی می فهمد
برنامه کلاس هایش را از حفظی،
انگار دنیا را به او دادی.
تا به حال چند بار آرزو کرده ای که دنیا مال تو باشد؟
خب حالا که خودت دنیای کس دیگری شده ای، 
چرا خساست به خرج می دهی
و این خود لعنتی را از او دریغ می کنی؟
ساعت ها، روزها، هفته ها،
بدون آنکه خبری از او بگیری
با خیال آسوده
و با حسی فاتحانه به زندگی ادامه می دهی، 
بی خبر از آنکه که فکر کردن به تو،
آنقدر ذهنش را مشغول کرده
که نه می تواند کتابی بخواند،
نه گردش برود، نه خواب راحتی بکند،
و نه حتی یک لحظه از ته دل بخندد.
لعنتی،
لا اقل یک ذره انصاف داشته باش 
و کمی به او فکر کن.

ذهن

ذهن متحجّران ،«زنداني بي پنجره» است و «دروني بي حنجره» . 

نه هستي را آن گونه كه هست، «مي توانند بنگرند» 

و نه تفسير آفرينش را «مي يارند كه بنگارند». 

در درگاه الهی راه «درکِ تقرُّب»،«ترکِ تعصُّب» است. 

راه خدایی شدن نه تنها «طاعت»،که «شجاعت» هم هست.

شجاعتی که انسان بتواند «گیرهای تعصُّب» و «زنجیرهای تصلُّب» را بگسلد.

«ذهن سیّال» و «مغز فعّال»

در «روند تفکُّر» و «فرایند تدبُّر» ممکن است 

گاهی «خطِّ خطا بپوید» و «سودِ سودا بجوید»،

در این صورت باید به «جوانِ فرجاد» و «انسانِ آزاد» حق داد

تا از راه «خطا و آزمون» و نیز «ظنّ و ظنون» 

بدون این که «از چاه بهراسد»،«راه را بشناسد»!

زیرا نه تنها «اشتباه»،که «گناه» نیز 

از «شقوقِ مقدّم» و «حقوقِ مسلّم» انسان آزاد است!