تلاش
من « تلاش و تکاپو » و « پدیده گفت وگو » را دیدم
که در « راه روشنگری » و « همراه با حق باوری » ،
دل هاي « تاريك » را به هم « نزديك » مي كرد
و اذهان « دشمنان » را « سامان »
و پيوندهاي « پريشان » را « سازمان » می بخشید.
....و « متعصّبی تيره دل » و « متحجّری غافل » را ديدم
كه « همنوايان را بينوا » و « بلازدگان را مبتلا »مي كرد.
آن که از گفت و گو « می گریزد »
و با هر اندیشه جز فکر بیمار خود « می ستیزد »،
بر این پندار است که همه حقیقت نزد « اوست »
و همه باورهای دیگر « های و هوست »!
او خود « کامل » است و « سرچشمه فضایل »
و دیگران همه « عاطل » اند و « باطل »!
اینان عمری اسیر « کابوس اند »
و سرانجام در « پیله تنهایی »
و « حیله هیولایی » خود « می پوسند »!
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 14:38 توسط محمد عطاری
|