«ستایش» و «نیایش»!

خدایا!

به ما توفیق بده:

«تلاش در شکست» و «صبر در بن بست»،

 «جهاد بی ساز و برگ» و «اجتهاد تا لحظه مرگ»،

«پویشِ راه،بی همراه» و «بخششِ گناه،بی گُواه»؛

«کارِ بی پاداش» و «ابتکارِ بی شاباش»؛

«فداکاری در سکوت» و «پایداری در برابر طاغوت»؛

«دینِ بی دنیا» و «دعای بی ادّعا»؛

«خوبی بی نمود» و «جهدِ بی جمود»؛

«عظمتِ بی نام» و «عزّتِ بی فرنام»؛ 

«خدمتِ بی نان» و «رحمتِ بی کران»؛

«ایمانِ بی ریا» و «وجدانِ نامیرا»؛

«گُستاخی بی خامی» و «سنگلاخی پیشگامی»؛

«مناعتِ بی غرور» و «قناعتِ بی قصور»؛

«عشقِ بی هوس» و «آزادیِ بی محبس»؛ 

و چون «شمع» در میان «جمع»

«تنهایی در انبوه» و «شکوفایی در شکوه».

خدایا!ما «بنده» ایم و «شرمنده». 

از ما «خطا» خیزد و از تو،«عطا».

همه آن چه را که «گفتیم» و آن چه  را که «نهفتیم»،

نه در «سازه طاقت» و «اندازه لیاقتِ» ما،

که در شَانِ «قاموسِ رحمت» و «اقیانوسِ مغفرتِ» توست،

در این جا ما را «هدایت» و در آن جا به ما «عنایت» فرما!

«ژنِ خوب» یا «وِرژنِ مرغوب»

در یک «جامعه سالم» با مدیریت یک نظامِ «مردم سالارانه مداوم»، 

برای رسیدن به «موجِ موفّقیّت» و «اوجِ مقبولیّت»،

نه «سانسور» وجود دارد و نه «آسانسور»؛

بلکه هر «فرد» با هر گونه «شگَرد»،

می تواند خود به طورِ «آزاد» و در «حدِّ استعداد»، 

«پلّکانِ رشد» و «نردبانِ رشاد» را  

از «دورانِ کودکی»،«یکی یکی» بپیماید. 

در چنین «جامعه ای» هیچ «قائمه ای»، 

جز «قانونِ عادلانه» نمی تواند «ستونِ این آشیانه» را برپا نگه دارد

تنها «آیینِ جلالت»،اجرای «موازینِ عدالت» است. 

«ژنِ خوب» در هر «وِرژنِ مرغوب»،

 جز اتّکا بر «نهاد» و «استعدادِ» خود،

نمی تواند «مقامی برگزیند» و بر کرسیِ «فرنامی بنشیند»!

 در این شهر نه کسی «تن» می فروشد و نه «وطن»!

همه «دست ها دستیار»اند و همه «پای ها،پایدار».

«استمرارِ بهروزی» و «استقرارِ پیروزی»،

«سرشتِ معلوم» و «سرنوشتِ محتومِ» این مردم است.

«آمونِ مقدّس»،که «قانونِ دادرس»

من مردمي را ديدم «سکون گریز» و «قانون ستیز»،

كه تنها آن گاه «عُیون» و «قانون» را 

با «اعتقاد» به «یاد» می آورند،

که با هم «درمی آویزند» و «می ستیزند»!

 در نگاه آنان ،قانون «خیزی برای کمین» است،نه «دستاویزی برای تمکین»! 

قانون تا آن جا «شنُفته» و «پذیرُفته» می شود،

که تنها «سودِ من» را تامین کند،نه «سودای دُشمن» را .

قانون در نگاه اینان،«زار» است و «ابزار».

جامعه آن گاه می تواند از «عادت» بگذرد و به «سعادت» برسد، 

که «برترین عیار» و «بهترین معیار»،

 برای همه «فرادستان» و «فرودستان»،

نه «آمونِ مقدّس»،که «قانونِ دادرس» باشد.