من مردمي را ديدم «سکون گریز» و «قانون ستیز»،

كه تنها آن گاه «عُیون» و «قانون» را 

با «اعتقاد» به «یاد» می آورند،

که با هم «درمی آویزند» و «می ستیزند»!

 در نگاه آنان ،قانون «خیزی برای کمین» است،نه «دستاویزی برای تمکین»! 

قانون تا آن جا «شنُفته» و «پذیرُفته» می شود،

که تنها «سودِ من» را تامین کند،نه «سودای دُشمن» را .

قانون در نگاه اینان،«زار» است و «ابزار».

جامعه آن گاه می تواند از «عادت» بگذرد و به «سعادت» برسد، 

که «برترین عیار» و «بهترین معیار»،

 برای همه «فرادستان» و «فرودستان»،

نه «آمونِ مقدّس»،که «قانونِ دادرس» باشد.