من در «جهانِ امروز»،«انسانِ دیروز» را دیدم 

با «چشمی نگران» و «روحی سرگردان». 

او «با هر آرزویی می زیست» و «به هر سویی می نگریست» . 

 او همه «افزارهای رفاه» و «ساز و کارهای همراه» را داشت،ولی مرفّه نبود! 

او همه «آهنگ های شاد را می شنید» و «ضرباهنگ های آزاد را می دید» ، 

ولی نه «اساس شادی» می دید و نه «احساس آزادی» می کرد! 

او هم «مال» داشت و هم «امیال»، 

ولی نه از «مال» به «آمال» می رسید و نه از «امیال» به «مَآل»!   

او همیشه «با پویایی می دَوید»،ولی «به جایی نمی رسید». 

زیرا او با «افکاری دیرین» می کوشید «ابزاری نوین» بسازد! 

برای «زندگی امروز» باید «به روز» بود!