ازدواج

ازدواج ،«کتابِ نانوشته» است با «سراب سرشته» . 

آفرینشگر این کتاب ،«وصلِ نوشین» و «فصل نخستینِ» را 

در قالبِ «شور و شار» و «شعر و شعار» سروده ،

ولی «اصول دفتر» و «فصولِ دیگر» را 

به صورت نثر «انگاشته» و نانوشته «گذاشته».

«شعرها،زیبا» هستند و «شعارها،فریبا»،

نثرها هم می توانند «بسی زیبا» و «بسیار فریبا» باشند.

نثرها را نه «سران»،که «همسران» می نویسند! 

این «همسران هوشیار» و «همسفران دوستدار» هستند،

که می توانند«سایرِ فصول» را تا «آخرِ اصول»

در «کتاب زندگی» و «آفتاب ارزندگی»، 

«باصفا بینگارند» و «زیبا بنگارند» !

 بیاییم نه تنها «انتخاب بهشت»،که «کتاب سرنوشت» را نیز خود «بنگاریم»

 و «شادی جاودانه» را در «آزادی از هر بهانه» «بینگاریم»!

پایدار تا پای دار

در شهر ما «خروس را سر می بُرند»، ولی با «اُختاپوس به سر می بَرَند»،

زیرا «خروسِ دادخواه» در هر «پگاه»

با خروشِ خود «دادِ بیداری» و «فریادِ هشیاری» سر می دهد، 

ولی اُختاپوس، مردم را «درگیرِ خواب» و «اسیرِ سراب» می خواهد.  

بسی «بیدارگران قرون» ، «بی منبر و بی تریبون» کوشیده اند، 

از هر «یاد»،«فریاد» بسازند،

تا «خفتگان را بیدار» و «آشفتگان را هُشیار» کنند

و چه بسیار تا «پایِ دار»،«پایدار» مانده اند، 

ولی «اُختاپوس های ترسو» و «دقیانوس های زورگو» کوشیده اند،

با «دستان تکراری» ،این «داستان پایداری» را درهم شکنند!

بیاییم نگذاریم «حنجرهای فریاد» را با «خنجرهای بیداد» خاموش کنند

و «خروس های بیدارگر» را در پای «دقیانوس های بیدادگر» قربانی سازند!