195

من در اين شهر اصحاب كهف را ديدم كه نه پس از خوابي سيصد ساله، بلكه هر كس پس از خواب يك شبه چون از خواب برمي خاست ،از ارزش پولش مي كاست .

من ملتي را ديدم كه بپاخاست تا سياستش را ديني كند، ولي دينش سياسي شد.اين ملت به جاي ساختن اقتصاد انساني، انسان اقتصادي،به جاي خيابان شريف، شرافت خياباني ، به جاي ديدن رنگ آزادي ، اسارت رنگ شده ساخت؛ و به جاي درمان دردها، درد بي درمان گرفت. 

 من آنگاه خود را راستگوتر از همیشه دیدم که بی اراده نمی دانستم چه می گویم!

 من طلوع هر پگاه نو را آغاز یک نگاه نو به هستی دیدم.

من کلاغ هایی سیاه و زاغ هایی تباه را دیدم که در باغی غم زده و بوستانی ماتم دیده از برابر قفس عقابان تیزپرواز و شاهین های پاکباز با تبختر و تفرعن پرواز می کردند و با ناز جولان می دادند.

 

 

حالا

شیطان به رسول خدا (ص) گفت که: طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت رااز امت پیامبر اکرم (ص) ندارد و آن شش خصلت عبارتند از :1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2 با هم مصافحه می کنند.
3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4 از گناه استغفار می کنند.
5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند. و آیا می دانید هنگامي که مي خواهيد اين پيام را به ديگران ارسال کنيد، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟!

 

194

من انديشه را بستر شك، و شك را، حركت از يقينی فروتر به سوی يقينی فراتر دیدم .  

من نوزادي را ديدم كه چون مي خواستند او را از شير بازگيرند، به جاي پستان مام، پستانك ابهام در دهانش نهادند. شگفت آور اين كه او عادت كرد به جاي نوشيدن شير، نيوشيدن تحقير را تجربه كند.


من در جوامع تك صدايي و بسته، پيوندهاي سرمايه هاي اجتماعي را گسسته ديدم. با طنين صدايي خفيف از دگر انديشان حريف،احساس ها برمي خروشيد و اركان جامعه فرومي پاشيد.


من زير پوست تاريخي منجمد،جرياني مولد را ديدم كه مي رفت تا روزي نو بياغازد و روزگاري نوين بسازد.


من شهري را ديدم كه چون در آن ارزش ها عوض شد، عوضي ها با ارزش شدند.

خواسته

این مطلب فقط جنبه سرگرمی و طنز دارد .

شما فکر می‌کنید زنها از مردها چه‌ می‌خواهند؟

ادامه نوشته

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

ادامه نوشته

کلاغ

من در اين ديار غريب و بر فراز اين كشتزار فريب كلاغ هاي بيگانه را ديدم كه مترسك هاي ديوانه را شناختند و روي كلاه حصيري شان آشيانه ساختند 

حالا

برای طولانی زیستن لازم نیست به روزهای زندگی اضافه شود، باید تلاش شود که زندگی به روزهایمان اضافه شود

من … هستم ازقدرتمندترین کلمات هستند چرا که هر کلمه ای بین این دو قرار دهید واقعیت شما را شکل می دهد... 

ادامه نوشته

خدای خوبم

193

من علت نام آوری چارلی چاپلین و آلبرت انیشتین را در این دیدم که اولي حرف نمي زند،ولي همه  حرف او را می فهمند! ولی دومي حرف مي زند، ولي هیچ کس حرف وي را نمی فهمد!!

من همه جباران تاریخ را دیدم که هر چه ژرف تر در منجلاب رسوایی و مرداب تنهایی فرومی رفتند، بيشتر از صداقت مي كاستند و بر صلابت مي افزودند.

 من زورق هيچ ستمگر سفاكي را نديدم مگر اين كه بر امواج رام ستم پذيران حقير و درياي آرام قربانيان تحقير مي راند.

من هر بذر باوری را که در بستر ذهنم روییده می دیدم ، مي كوشيدم آن نهال باور را بارور كنم و از آن ميوه حقيقت بچينم.

 من بسیاری از مردم را دیدم که به لطیفه های تکراری نمی خندند ، ولي براي غم ها و غصه هاي تكراري  بارها مي گريند!!

چه ها آمد ، چه ها رفت !؟

چه ها آمد ، چه ها رفت !؟

 دروغ آمد:   اعتبار رفت

ادامه نوشته

گوش کن

هيچ وقت اين دو جمله رو نگو :

١)ازت متنفرم ٢)ديگه نمي خوام ببينمت

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم، هم زندگی خواهیم داشت، هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا…
ادامه نوشته

خب

من برخي از آدم ها را چون تابلوي تصويري ديدم كه اگر زيادي بزرگشان سازي ، از كيفيتشان مي كاهد.

حالا

یااَباعَبْدِاللَّهِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ  عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ
وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ  وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ  وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

به هوش

توجه

کدام

چند وقت دیگه

راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…
مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم!
راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!…
مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صدهزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟!
راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم.
یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم!
راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! دهاتی! راننده یه آهی می‌کشه می‌گه: ببین چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد!!!

ناامیدی

خیلی فکر کردم

۱. فروختن آب به کسی که تو بیابون مونده کار آسونیه، بازاریاب واقعی اونه که به صحرانشینها ماسه میفروشه!!!

۲. حتی اگه همه ی درها بسته شد باز به دنبالشون بدو... خدای تو و یوسف یکیست...

محرم هم اومد

سنگ صبورم کی می تونه باشه .؟خدا می دونه.!

ادامه نوشته

مبارک

192

من همه  پیشرفت ها و ترقیات انسان ها را میوه هایی روییده از درخت سوال و جرعه هایی جوشیده از چشمه آمال دیدم.

من لبخند را در بازار بزرگ زندگی ارزان ترین کالا و زیباترین غنچه شکوفا دیدم

من کسانی را منطقی و منصف دیدم که زیاد کتاب می خوانند ، ولی کسانی را خشك مغز و متحجر ديدم که  که فقط یک کتاب را زياد و همیشه می خوانند و فکر می کنند همه نوشته های آن صحیح است .


من بخيل خسيس را چون كرمي خاكي ديدم كه خوراكش خاك بود، اما در خوردن آن هم امساك مي كرد، چون مي ترسيد خاك تمام شود!


من شب پره اي را ديدم كه روزها بيرون نمي آمد ، چون مي ترسيد مردم شيفته زيبايي او شوند.

191

من چه بسيار فرمانرواياني را دیدم مست از باده قدرت و سرمست از باد شوکت . آنان جقايق را از خلق مي نهفتند و پند دلسوزان را نمي پذيرفتند . سرانجام آن قدر با سمند ستم تاختند تا مركب هاي غرور ، راكبان مغرور را به ژرفاي دره تباهي فروانداختند

من اكسير محبت را برنده تر از شمشير قدرت ديدم.مهر و محبت، شير درنده را رام و وحشي غرنده را آرام مي كند.

من محبت را دیدم که قدرت را می آورد نه قدرت ، محبت را. محبت،از مار گزنده ، دوستي برازنده مي سازد

  من مرگ گریزی را دیدم که برای گریز از مرگ کارهایی می کرد که هیچ گاه برای زندگی کردن  چنین کارهایی نمی کرد.

  من خنیاگری را دیدم که در ساز او سوزی بود و این سوز را برای ساز می خواست.

او می سوخت برای ساختن و می ساخت برای سوختن!

او سوز را برای اثربخشی ساز می خواست و ساز را برای بازآفرینی سوز!

آدم ها

می دانی ...؟ آدم های ساده ...ساده عاشق می شوند   ساده صبوری می کنند  ساده هم عشق می ورزند   اما سخت دل می کنند ...وقتی هم که دل می کنند...جان می دهند   آدم های ساده...

شاید قشنگترین دیالوگ دنیا آن جاست که پدر ژپتو به پینوکیو گفت :
(( چوبی بمان ، آدم ها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست ... .))

مادر

گاهي ساده ترين کلمات نيز از     ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و    سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم      آرزوست ، همه ميگويند 
سکوت يعني هيچ حرفي اما من   مي گويم سکوت يعني فرياد     فريادي پر از احساس...!

جوانی ات را با بچگی هایم پیر کردم   مرا به موی سپیدت ببخش مادر...

همیشه مادرم را مثل یک مداد می دیدم که با هر بار تراشیدن کوچک و کوچکتر می شود....

اما   پدرم را همچون خودکاری می دانستم که تمام می شود اما خم به ابرو نمی آورد...

عجایب هفتگانه

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:

ادامه نوشته

شیوه های افزایش انگیزه دانش آموزان

1 - سعی کنیم اولویت تجربه‌های دانش‌آموزان برای آنها جالب باشد، احساس موفقیت اولیه اعتماد به نفس آنها را افزایش می‌دهد. این موضوع در مسابقات ورزشی نیز مشهود است.
ادامه نوشته

حالا

من دو دست را در حال چلانيدن لباس شستني در حركت خلاف يكديگر ديدم ؛ در حالي كه هدف هر دو يكي است؛ بنابراين دانستم كه وحدت در هدف ها و نيت ها شرط است؛ حتي اگر جهت حركت ها مخالف همديگر باشند.

190

من اندیشیدن را سخت ترین کار بشر دیدم

من در دنيا هيچ وسيله اي را ندیدم كه بشر براي فرار از تحمل و زحمت فكر كردن، به آن متوسل نشده باشد

من در بسیاری از موارد، رنج و سختي را بهترين يار و ياور خود ديدم، آن گاه كه توانستم از آن به طور موثر بهره جويم.

من هر پرنده اي را كه بلندپروازتر ديدم، افق ديدش را بازتر يافتم. مرغ انديشه هرچه بلند پروازتر، ديدش بازتر!

من در سیمای عفریت جنگ جز کشتار و ویرانی و در صلح و آشتی جز انسانیت و مهربانی ندیدم.

ملا

آورده اند که روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد .. مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد ..
الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت ..

ادامه نوشته

حالا

من ويراني خانه هاي چوبين را نه ناشي از نعره شيرهاي خشمگين كه از سكوت موريانه هاي پرده نشين ديدم.بنابراين دانستم كه از آب زير كاه بيشتر بايد ترسيد تا از شتاب سياهي سپاه.

 

189

من بدترین آدم ها را هم به گونه ای دیدم که می توانستد خوب باشند...

من در جهان هستی هیچ گاه تاریکی مطلق ندیدم. اگر در هنگام احساس تاریکی به درون خود بنگریم، ممکن نیست که روزنه ای در برابر ما قرار نگیرد و خورشید پشت پرده ای را به ما نشان ندهد.
هـــــزار نقــــش بر آرد زمـــــــانه و نبود       یکی چنان که در آیینه ی تصور ماست 

من « چوپان دروغگو » را دیدم که بر صدر نشسته بود و قدر می دید و صدها « دهقان فداکار » دست بر سینه  و دل پر کینه ، گوش سپرده به فرمان و جان افسرده از اين دوران.

من اصلاحات را حرکت های تدریجی و آرام در جهت رفع ناهنجاری ها و فسادهای موجود در ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی یک جامعه انسانی دیدم.

 من نسیم فرهنگ ساز را نوازشگر دیدم و توفان آذرنگ افروز را ويرانگر.

مرده پرست

زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد

ور نه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود؟

علی (ع)

علي در عرش بالا بي‌نظير است    علي بر عالم و آدم امير است 

به عشق نام مولايم نوشتم     چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟

خدا

دستانم یخ زده و نگاهم سرد است
ادامه نوشته