194
من انديشه را بستر شك، و شك را، حركت از يقينی فروتر به سوی يقينی فراتر دیدم .
من نوزادي را ديدم كه چون مي خواستند او را از شير بازگيرند، به جاي پستان مام، پستانك ابهام در دهانش نهادند. شگفت آور اين كه او عادت كرد به جاي نوشيدن شير، نيوشيدن تحقير را تجربه كند.
من در جوامع تك صدايي و بسته، پيوندهاي سرمايه هاي اجتماعي را گسسته ديدم. با طنين صدايي خفيف از دگر انديشان حريف،احساس ها برمي خروشيد و اركان جامعه فرومي پاشيد.
من زير پوست تاريخي منجمد،جرياني مولد را ديدم كه مي رفت تا روزي نو بياغازد و روزگاري نوين بسازد.
من شهري را ديدم كه چون در آن ارزش ها عوض شد، عوضي ها با ارزش شدند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:8 توسط محمد عطاری
|