حالا

پیامبر فرمودند: خانمی که شوهرش را آزار می‌دهد خدا نماز او را قبول نمی‌کند.   

ادامه نوشته

خانواده متعادل

فرزندان با نظری احترام آمیز به خود ودیگران می نگرند .

احساس ارزش شخصی در فرزندان رشدوتوسعه می یابد.

ادامه نوشته

کلاس ضمن خدمت تولید محتوا

سلام

همکاران محترم آدرس ایمیل - وبلاگ و انتقادات و پیشنهادات خود را در قالب نظر ثبت نمایید

مالک

حالا

من داد و استبداد را دو سر يك الاكلنگ ديدم.اوج هر يك از آن ها ،افول ديگري را در پي دارد.بنابراین آموختم که نهال«داد» هرگز در شوره زار «استبداد» نمی روید.باید نخست رنگ استبداد را می راند؛سپس نهال فرهنگ داد را نشاند.

202

من خدا را در زمان، قريب ترين و در زمين غريب ترين ديدم.همه از خدا مي گوييم ؛اما راه خود را مي پوييم.

من قفسه سینه و این قفس خالی از کرکس کینه را انباشته از رازهای نگفته و لبریز از سوز و گدازهای نهفته دیدم. اما احساس کردم این صندوقچه هر چه پربارتر و سنگین تر باشد، بهتر است


من شاهین تیزپروازی را در قفس اسير دیدم. او می نالید؛ اما نمي دانم از داشتن بال دراز يا نداشتن مجال پرواز؟ زيرا هر دو دردناك اند و عامل هلاك!


من شهري را ديدم كه در آن از الفباي كاه،ماجراي كوه مي سازند؛دانستم كه از خط نگاه هم مي توانند حظ گناه بسازند.

من نظم را نخستین قانون طبیعت و واپسین کانون فطرت دیدم.

نمرات مبانی دبیرستان شاهد عارف کلاس 302  

نمرات فقط نمره ورقه امتحانی می باشد
ادامه نوشته

نمرات مبانی دبیرستان شاهد عارف کلاس 301

نمرات فقط نمره ورقه امتحانی می باشد
ادامه نوشته

حالا

http://dl.aviny.com/karikator/mozoei/tahdide-nasl/kamel/Farzand-40Hadis-8.jpg

201

من چون با دیدن خورشید خود را از همه چراغ ها بی نیاز می پنداشتم، همه چراغ ها را خاموش كردم. چون شب فرا رسيد فهميدم در شب ديجور و در قحطي و غربت نور، كورسوي شمعي افروخته مي تواند دل هاي سوخته را نور بخشد و در دل تاريكي ها بدرخشد ؛ پس در حضور خورشيد درخشان نيز بايد شمع هاي فروزان را پاس داشت و روشنگريشان را سپاس گذاشت.

من خود عمري بيانم را گويا و بنانم را نويسا ديدم؛ اما يقين دارم كه به گاه مرگ سرانجام آنچه حتي براي فرزندانم به ميراث خواهم گذاشت، ناگفته هايم خواهد بود.

 من راه رفتن را بسی دشوار دیدم برای کسی که به پرواز عادت کرده بود.

من در شهر سرب و سراب آدم ها را هم چون ماشینی می بینم که در سر و سینه شان به جای کغز و قلب، باتري دارند. دست گاه هاي تبليغاتي آن را كوك مي كنند و به هر سويي مي كشانند.

من طول عمر انسان را به کوتاهی فاصله بین اذان و اقامه تا نماز دیدم. اذان و اقامه در گوش نوزاد به گاه زادن و نماز میت به وقت مردن!

حالا

من نسلي را ديدم كه روزگاري تباه و آسماني سياه را براي فرزندان خود به ميراث مي نهادند؛ نسلي كه نه تنها ريشه هاي گياهان كه انديشه هاي تابان را نيز سترون مي كرد.

انسان خسیس با خوک چه تشابهی دارد؟!

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

ادامه نوشته

خود پسند

مادرشوهری بود که عروسي خودپسند داشت. روزي مي خواست نحوه پختن پلو را به او بياموزد. ديگي حاضر کرد و گفت: ابتدا آب را در ديگ مي جوشاني. عروس گفت: اين را مي دانستم.
ادامه نوشته

200

من آن چيزي را وحشتناک دیدم كه نه ارتفاعش بلند، بلكه سقوطش دردمند باشد.

من هیچ گاه خودکامه مقتدری را متکی بر اوج قدرت و نشسته بر موج شوکت ندیدم مگر این که حباب لرزان و سراب نهان را با آن دیدم.


من محبت را سکه ای دیدم که چون در قلک دل می افتد، نمي توان آن را به درآورد مگر با شكستن دل .


من هيچ قاب را خالي از تصوير يا جملات ناب نديدم؛ بنابراين دانستم كه براي ماندگاري بايد حرفي براي گفتن يا استعدادي براي شكفتن داشت.

من واژه« محال » و اندیشه « انفعال » را تنها در فرهنگ دیوانگان و قاموس ابلهان دیدم.