من آن چيزي را وحشتناک دیدم كه نه ارتفاعش بلند، بلكه سقوطش دردمند باشد.

من هیچ گاه خودکامه مقتدری را متکی بر اوج قدرت و نشسته بر موج شوکت ندیدم مگر این که حباب لرزان و سراب نهان را با آن دیدم.


من محبت را سکه ای دیدم که چون در قلک دل می افتد، نمي توان آن را به درآورد مگر با شكستن دل .


من هيچ قاب را خالي از تصوير يا جملات ناب نديدم؛ بنابراين دانستم كه براي ماندگاري بايد حرفي براي گفتن يا استعدادي براي شكفتن داشت.

من واژه« محال » و اندیشه « انفعال » را تنها در فرهنگ دیوانگان و قاموس ابلهان دیدم.