مادر
گاهي ساده ترين کلمات نيز از ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم آرزوست ، همه ميگويند
سکوت يعني هيچ حرفي اما من مي گويم سکوت يعني فرياد فريادي پر از احساس...!
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم آرزوست ، همه ميگويند
سکوت يعني هيچ حرفي اما من مي گويم سکوت يعني فرياد فريادي پر از احساس...!
جوانی ات را با بچگی هایم پیر کردم مرا به موی سپیدت ببخش مادر...
همیشه مادرم را مثل یک مداد می دیدم که با هر بار تراشیدن کوچک و کوچکتر می شود....
اما پدرم را همچون خودکاری می دانستم که تمام می شود اما خم به ابرو نمی آورد...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:17 توسط محمد عطاری
|