اي آدم، با تو هستم، با تو...باز عاشق شدي؟مگر نمي داني عشق خانمان سوز است؟مگر نگفت گِرد حّوا نگرد؟مگر نگفت سيب نخور؟باز عشق كورت كرد!گفت بچين، چيدي؟ناز يار را به يك عمر بيچارگي عالم خريدي؟گفتي بگذار اخراج مان كنند، بدرك؟تنها حّوا را ديدي؟آدم، آدم، اي آدم...چه زيبا چيدي..چه زيبا خوردي..چه زیبا دیدی..چه زيباست عشق تو..چه زيباست تاوان عشق تو بودن..آدم، آدم، اي آدم...اين چيدن و باز چيدن هر لحظه توسط فرزندانت تكرار مي شود...و چه لذتي دارد تاوان آن...