فقر
فقر همه جا سرک می کشد فقر فقط گرسنگی نیست فقر گاهی زیر شمشیر های طلا خود را پنهان میکند فقر چیزی را نداشتن است ولی آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ذهن ها را مبتلا می کند
فقر بشکه های عربستان را تا ته سر می کشد فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتاب فروشی می نشیند فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد می کند فقر کتیبه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند فقر پوست موزی ست که از پنجره یک اتوموبیل به خیابان انداخته می شود فقر همه جا سرک می کشد فقر شب را" بی غذا" سر کردن نیست فقر روز را بدون" اندیشه سپری کردن" است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:10 توسط محمد عطاری
|