من كامل‏ترين حكومت را، حکومتی دیدم که درآن قانون به جاى حاكم كار كند و قانون به جاى خطيب، سخنرانی كند

من قانون را چونان تار عنكبوت دیدم كه اگر چيز كوچكي در آن بيفتد، گرفتار خواهد شد، ولي اگرچیز بزرگي در ان بيفتد، آن را پاره خواهد كرد.
    
من کسانی را دیدم که همه شخصیت شان در لباس هایشان خلاصه می شد. در منطق اینان شعر سعدی بدین صورت مثله می شد:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟!      نه ! همین لباس زیباست نشان آدمیت
     
من بسیاری را دیدم که عمری می دویدند؛ اما به جايي نمي رسيدند؛ ولي معمولا كساني مي رسيدند كه نمي دويدند!!
 
 من رایانه را پنجره ای دیدم بی کران گشوده به سوی جهانی بی پایان.با پیدایش پدیده ای به نام رایانه من از آن پس همه جهان آفرینش را در دو عرصه واقعی و مجازی دیدم.