حالا
نامه ای از طرف خداوند
تاریخ :امروز
از:خالق
موضوع :خودت
عطف به:زندگی
چشم ها
استاد سپهری گفته بود؛چشمهارا بايد شست،جورديگربايد ديد...
دوست
دیگر هر روزم آغازی نو نیست، هر روزم تکراری دیگر است. هر روزم با تنی خسته ، دلی شکسته ،حرفهایی نگفته و بختی خفته آغاز میشود.و من در لابه لای دیروزهای مرده ام و امروزهای اسیر شده ام،دل به فرداهایی محال بسته ام.فریادم این شده که (عقل ها را باید شست،جور دیگر باید اندیشید) چون دیگر چشمی برای شستن نمانده...
دوست
شرمنده ام قرآن
قرآن کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است
حالا
همه جوره
برای آنکه عمر طولانی باشد، باید آهسته زندگی کنیم
بخونین
افزایش قیمت خودرو
خدای خوب من
161
من شگفت زده شدم از کسى که کار مى کند براى دنیاى فانى و ترک مى کند سراى جاودانى را!
من خود را با مسايل مهمي روبه رو دیدم. احساس كردم كه آن ها را با همان ذهنيتي كه ايجاد كرده ام، حل شدني نيست.
من رابطه قلم با انديشه را، رابطه عصا با راه رفتن دیدم، احساس كردم بدون عصا آسان تر مي توان گام برداشت . آنگاه كه قلمي در دست نيست، بهتر مي توان انديشيد. انسان تنها وقتي كه فرسودن را مي آغازد، تمايلي به دست بردن به عصا و قلم مي يابد
من دست هاي وابسته را قفل هاي بسته ديدم كه مي كوشيدند تا راه را به رويم ببندند؛ اما من هيچ نترسيدم ؛ زيرا كليد همه قفل ها را در دست خداوند گشايشگر ديدم.
خداي خوب من
خداي خوب من سلام ببخشيد
تاریخچه تقلب وانواع آن
یکی
حالا
* می دانید اولین جمله ایی که ما در اول دبستان یاد می گیریم چیه؟
بابا آب داد، بابا نان داد.
*می دانید اولین جمله ایی که انگلیسی ها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
من می توانم بخوانم و بنویسم.
*می دانید اولین جمله ای که ژاپنی ها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
من می توانم بدوم.
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدرمان است!!!
حالا
بچه که بودیم بازی مار و پله خصوصا شب های تابستون بهترین و مهیج ترین بازی برای اعضای خانواده ما بود.
نو روز
"یادمون باشه که زیبایی در سادگیه"
160
من پرارزشترین مردم را کسى ديدم که دنیا را نه مایه ارزش كه وسيله لغزش خود بداند.
من هیچ انسان کرامت مدار و بزرگوارى را ندیدم مگر این که دنیا را پَست انگاشت و عامل شکست پنداشت؛ اما از آن به مثابه وسيله اي براي كسب كمال و نيل به وصال سود جست.
من خوشنودى از پیشامدهاى ناخوشایند را، بلندترین درجه یقین دیدم.
من چه بسيار انسان هايي را ديدم كه مي گفتند ما به جهنم نمي رويم و هرگز آتش با ما تماس نمي گيرد (۲۴،آل عمران)، چون ولايت داريم. ولايتي كه سيماي آن تنها در آيينه تخيلات شعري و شاعران حرفه اي و مداحان باج گير و خانقاهيان ديده مي شود . نه در نگاه امامان وشهيدان و... صاحبان نعمت كه سرچشمهً نبوت و كوثرند .
من چه بسيار مردمي را ديدم كه بت واره اي از گمان هاي خود را به جاي دين به تصوير مي كشيدند. اينان قرآن را كنار گذاشته و با كار هاي ظاهري و تشريفات دلخوش بودند.
خدای خوب من
خدايا، مي خواهم بنويسم ولي شرمسارم حتي از قلم بدست گرفتن تاچه رسد به نوشتن. مي خواهم بگويم ولي روسياهم حتي از فكر كردن تا چه رسد به گفتن. خدايا چه بگويم از دلي كه به همه چيز توجه مي كند ... . خداوندا، پروردگارم، معبود من، مرا ياري كن آنچنان تو را بشناسم كه ديگري غير تو را نبينم و از هر آنچه جز توست روي گردان شوم. خداوندا، دلم را به نور معرفت خود روشن گردان و قدرتي به من عنايت فرما تا بوسيلة آن بر نفس سركش، لجام زده و آنرا مهار خود گردانم. خدايا مرا ياري كن به جز با دوستانت با كسي دوستي نكنم و به جز با دشمنانت دشمن نباشم. مهربانا به من توفيقي عطاكن تا هميشه و در همه حال آن باشم كه تو مي خواهي چرا كه تو آنگونه اي، نه بسيار بهتر از آني، كه من مي خواهم.
حالا
حالا
در شهر بودم دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول یکی به دنبال چهره دلکش ... یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد یکی به دنبال نان یکی هم به به دنبال اتوبوسی !اما دریغ هیچکس دنبال خدا نبود !!!
خدایا
رَبّ ِالشْرَحْ لِي صَدْري وَ يَسّرْلِي اَمْرِي وَحْلُلْ عُقْدَه مِّنْ لِسانِي، يَفْقّهُو قَوْلي
159
من آسمان شهر را بسی آشفته ؛اما مردمان را بسيار خفته دیدم.
من فقر،گرسنگي و بي عدالتي را شگرف ترين شكاف و ژرف ترين انحراف در مسير حركت جامعه بشري ديدم. تا زماني كه در همه جوامع بشري قشري فقير و بيمار و طبقه اي غني و برخوردار باشند، هيچ كس روي آسايش و آرامش را نمي بيند.
من ربات مدرنیزم را دیدم که می کوشید تا دست انسان ساینتیزم را بگیرد.
من صفحه شطرنج زندگي را دیدم که همه مهره هاي من، مات مهرباني شما شدند و من قلبم را به شما باختم ؛ شما كه با طبع نقاد و ذهن وقاد خود قلم مرا نقد مي كنيد و مرا راه مي نماييد.
من چه بسيار آدم هايي را ديدم كه بهرهً مختصري از كتاب خدا برده بودند، ولي خود را فراتر از مردم و ديگران را اسير و منقاد خود مي دانستند . اينان خود و مردم را به گمراهي مي بردند
حالا
هنر مدیریت
ع ش ق
جوک
تو ایران مدرک "حاج" از "دکترا" هم معتبر تره :))
عشق و نفرت
زن و شوهر جواني که تازه ازدواج کرده بودند براي تبرک و گرفتن نصيحتي از پير دانا نزد او رفتند. پيرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسيد:
حالا
فــال مــی فــروشــــم؛ نــتـرس...! بــــه انـــدازه ی بـخـتـم سـیــاه نـیـسـتــــ ! یـکــــ دانــــه بـخــر،شـــایـــد فـــال تــو، نــانـــی بـــر ســـر ســفــره ی خـــالـــی مــن بــاشــــد

مرگ
مــرگــــ از آنچــه در آیینــه می بینیــد بـــه شمـــا نــزدیکــــ تـــر استــــــ

قحطی
قحطى اخلاق است!
قحطی همدلیست!
قحطى رأفت است!
قحطی عشق است!
.
قحطی انسانیت است!!!!!
بودن یا نبودن
انسان

جهت اطلاع بعضیا!
جان باز
یک ساک پر از دارو و مرهم در سالن انتظارشبنم آورد ,منشی پرسید: نام؟ عباس... ولی در گفتن شهرتش نفس کم آورد. تاریخ سرافرازی او گم شده است در حال، بُن ماضی او گم شده است در شهر ,کسی نمی شناسد او را, پرونده جانبازی او گم شده است, از جاده و ریل مینویسد هر شب, با لهجه سیل مینویسد هر شب ,غمنامه عاشقانه اش را دیگر با خط بریل مینویسد هر شب, نه یار و ندیمه ای برایم بفرست نه سور و ولیمه ای برایم بفرست من درد تو را به جان خریدم اما دفترچه بیمه ای برایم بفرست با پای پیاده آمدم باور کن درآخر خط ممتدم باور کن با سینه خردلی برایت خواندم جانباز بدون درصدم باور کن!
حالا
۱ . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی…!!
آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه…!!!
۲ . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب…!!
آدم حس تبادل نامه بش دست میده…!!
۳ . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن…مخصوصا اوکی…!!
حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده…!!
۴ . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی…!!
حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده…