رَبّ ِالشْرَحْ لِي صَدْري وَ يَسّرْلِي اَمْرِي وَحْلُلْ عُقْدَه مِّنْ لِسانِي، يَفْقّهُو قَوْلي

    خداوندا، باز من توفيق يافتم به درگاه تو روي آورم و از تو ياري جويم. باز به خود آمده ام كه بايد فقط به تو روي آورم.

دوباره سختيهاي روزگار بندة ناتوانت را به زجر آورده و به سوي تو روي آورده.

    خدايا، آمده ام، آمده ام كه بگويم لِاَيِّ الاُمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو وَ لِمَا مِنْهااَضِجُّ وَ اَبْكِي.

به راستي اگر   نمي دانستم كه تو از درون من آگاهي و نيازي نيست يك يك دردها و رنجها را بازگو كنم

و اگر اينچنين نبودي چگونه بايد بيان شكايت مي كردم با آنكه مي بينم زبان از گفتن يك يك آنها عاجزاست.

خداوندا امروز فقط به اين دل بسته ام كه روزي در كنار تو مي ايستم و نظاره گر انتقام از دشمنانت هستم.

فقط به اين اميد به زندگي دل بسته ام كه تو مرا در كنار خود جاي مي دهي و از نزديكانت مي گرداني.

و امروز كه به نزدت آمده ام گله ها دارم و مي دانم كه به من گوش  مي كني، مي دانم كه از من پشتيباني خواهي كرد

و مرا به حال خود رها نمي كني. خدايا، من بنده اي ضعيف و بي مقدارم و اندوختة معنوي هيچ ندارم

پس چگونه ممكن است خداوندي چون تو، بزرگواري و كريمي و جباري و رحيمي و منتقمي و قديري همچون تو بندة ناتوان خود كه هيچ قدرتي و سلاحي از خود ندارد و براي دادخواهي نزد توآمده، او را نپذيري و به او پاسخ منفي بدهي.

خدايا محال است، هرگز در تصورم نمي گنجد و باورم نمي شود كه خداوندم ، مولايم ، خالقم ازمن پشتيباني نكند.