خداي خوب من سلام

ببخشيد

معذرت مي خواهم

امروز در خيابان شخصي را ديدم كه لباس حراج كرده بود

مردم انگار تا به حال لباس نداشتند

شايد هم واقعا لباس نداشتند

همگي جمع شده بودند دور مرد و هر كدام متناسب با قد و قواره خود

يك دست لباس گرگ مي خريد و همانجا تنش مي كرد

واقعا زيبا بود

نمي توانم بگويم زيبا نبود

اما يك لحظه تصور كردم شهر را گرگ ها محاصره كرده اند

اين يعني هر لحظه هر كدامشان ممكن بود

 به من يا به هر كس ديگري حمله ور شوند

مردم از اينكه لباس گرگ مي خريدند خوشحال بودند

با ولع نگاهشان مي كردند

خواستم فرياد بزنم

مگر از انسان بودن خسته شده ايد كه

به حيوان بودن قانع مي شويد

ببخشيد اگر فريادم را نزدم