زمستان هم گاهی مجنون می شود
به برف ، به آفتاب ، به سوز و به سرما !!!
از پشت پنجره به آسمان خاکستری نگاه می کنی
بندها را باز می کنی و پرواز می کنی به آسمان
با بالهای گشوده به رنگ آبی ، نه قرمز و شاید هم آبی و قرمز " بنفش "
و میان دانه های برف می رقصی
مثل برف می نشینی روی درخت های برهنه
و مست می شوی از شنیدن صدای آواز خون در رگهایشان
و امیدشان به بهار
و این جادوی سفید،خواب می کند دلتنگی هایت را
و تو ایمان می آوری به جلال زمستان
و ایمان می آوری به مرگ و زندگی
و با خودت می گویی :
زمستان ،دلتنگی ، برف و مرگ باید باشد
و آسمان خاکستری هم گاهی زیباست
و....