امیر علی
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازدسکندری داند نه هرکه طرف کله کج نهادو تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند تو بندگی گدایان بشرط مزد نکن که دوست خود روش بنده پروری داند غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گدا صفتی کیمیا گری داند
گاهی باید تنها چشم بر هم گذاشت
تنها سکوت
و دیگر هیچ
مثل ماه که گاهی سقوط می کند از آسمان
و می افتد توی دریا
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 18:53 توسط محمد عطاری
|