مادر
سلام به مادر عزیزم مامان جان می دونم که سواد خواندن ونوشتن را نداری ولی
سواد عشق ومحبت داری. ومن حرفهای قلبم را همراه با باران چشمام ورعد وبرق
ناگهانی قلبم را به صورت جز یی از اقیانوس حر ف های تمام نشدنی لایق بر روی
صفحه می نگارم تا کمی سبک شوم مامان عزیزم در دوران خرد سالی دست
نوازش پدر مهربانم از سرم کوتاه گشته ولی با وجود دستان پر محبت تو که نمیگذاری
من این احساس غریبی و این کمبود بزرگ را بکنم برای من جای شکر را باقی
گذاشته مادر جان حتی باوجود هستی ات نمی توانم لحظه ای حتی فکرت را در
زمان نیستی به ذهنم بیاورم چون خدا می داند و تو هم می دانی که من در غربال
غم و غصه همیشه شکر گزار بودم ولی امیدوارم خداوند از بی وجودی تو نخواهد
مرا محک بزند آیا پیش گو گفت غم انگیز بودن من در آینده به خاطر از دست دادن
زنی است وفقط دختر پر شور و هیجانی تو باران غم را به چشمانش پذیرا شده
که نکند پیشگو خدایی نکرده بانویی همچون تو را گفته . مامان جان تو زندگی
را با نا همواری هایش و مصائب و بیماریهایش را پشت سر گذاشته اکنون موقع
فرح و شادی تو از جهت فرزند به روشنایی می انجامد ولی با فکر کردن نبودن
تو این شادی هنوز از راه نرسیده را غم پیشواز آن رفته من همیشه در زندگیم
در همه پیچ و خم هایش به کسی متوسل می شوم که عالم همه دیوانه ی
اوست وهمیشه قربونش بشم مرا بی فیض و بهره نگذاشته ولی از همان
سرور زیبا تمنا دارم که موقعی اقیانوس وجود مادرم را در برابر منه مرداب جدا
نکند و همیشه فانوس وجود مادرم روشن باشد تا شمع وجود من که قطره
قطره آب میشود ولی با شوق وجود آب می شود که موقعی از دوری تو نابود نشود
مادر جان من بی تو هیچم
با تشکر از میکده دریا