می دونم وقتی زمین می خوری میخوای به کسی تکیه کنی و بلند شی، ولی وقتی اون شخص خسته بشه تو دوباره زمین می خوری...باید بخاطر خودت بلند شی و برای خودت زندگی کنی نه برای دیگران!، به کسی تکیه کن که هیچوقت شونه هاش خسته نمیشه و همیشه و در هر شرایطی پشت و پناهته، به خدای مهربون تکیه کن، به معبود حقیقی! و از او بخواه که راه درست رو نشانت بده .... خودش گفته:« بگو چه میخواهی تا اجابت کنم». و این رو بدون، همیشه رحمت خدا در حاجت روایی ما نیست، گاهی رحمت خدا در نداشته های ماست...و همیشه چیزهایی هست که ما از اون بی خبریم و چه حکمتش رو بفهمیم چه نفهمیم باید اونو بپذیریم!!می دونم سخته وقتی از هر طرف داره سرت میاد! بخوای شادی کنی و ...ولی بخاطر خودت سعی کن جور دیگه ای به قضیه نگاه کنی، فکر کن این مشکل نیست بلکه درسیه که باید گذرانده بشه برای رشد و تعالی تو، و یادت نره تا زمانیکه این اشتباه رو تکرار کنی و این درسو بیفتی!! مجبور به گذروندن دوباره اونی!!به قول پائولو کوئیلو: « نبردهای زندگی برای ان است که به ما چیزی یاد بدهند حتی نبردهایی که در آن شکست می خوریم »می دونم گاهی بیان کردن احساسات راحت نیست، ولی بخاطر خودت شهامت گفتن داشته باش، از احساساتت شرم نداشته باش و هیچوقت به نفع دیگری از احساساتت کناره گیری نکن، خیلی راحت از احساسات واقعی ات بگو و هیچوقتِ هیچوقت منتظر نباش که دیگران تاییدت کنن! این تویی که باید از خودت راضی باشی!!می دونم وقتی محبت می کنی، نگاه پر محبت و پر عاطفه رو انتظار داری ولی باید یاد بگیریم تا مهر بورزیم و محبت کنیم بدون هیچ توقعی، بدون هیچ قید و شرطی و این محبت واقعی و سالم هست...این متن رو از کتاب ِ خلوت خلود می نویسم: « زمانی فکر می کردم از دست دادن انسانهایی که دوستشان می داشتم آزاردهنده ترین درد ممکن است...اما حالا...متقاعد شده ام که هیچ کس به واقع کسی را از دست نمی دهد، زیرا هیچکس مالک کسی نیست...و این معنی واقعی دوست داشتن است...داشتن مهمترین چیزهای عالم و دل بستن به آنها بی آنکه صاحبشان باشی.»پائولو کوئیلو: «خدا در جاهایی زندگی می کند که به او اجازه ورود دهند، آیا در درون خود چنین جایی را احساس می کنی؟!»دعا می کنم همیشه آسمون دلت آبی باشه و خدا رو در جزء جزء ذرات وجودت حس کنی.لبخند بزن  تا شادی و خوشحالی تو رو فراموش نکنه!!