عجب روزگاریست.انسان ها بد شده اند.فکر میکنم دیدن نشانی از آن فطرت خوب رویا شده است.بیایید چراغ را به سوی درون خود بیفکنیم.جهان به شدت تشنه است.تشنه ی بارانی که بر سر مردمان ببارد.تشنه ی محبت-همدلی-عشق-ازادی –مدارا-عدم خشونت -عدالت - عدالت و عدالت.زندگی در دنیا....شکست پس از شکست و این سرگذشت مردمان خاکی این کره خاکی است.آیا ادامه خواهد داشت؟میدانید همه انسانها دچار زنجیره ی بسته ی خشونت شده اند.ایا راهی برای گسستن این دایره سخت که اکنون روح همگی مارا گرفته است وجود خواهد داشت؟همه انسان ها اهل نظر شده اند.ولی اهل عمل چه کیمیا!به قول گاندی ما بهشت را گم کرده ایم.در چندین سال گذشته جهان شدیدا"پیشرفت کرده است ولی انساها از ترس هم حتی نفس راحتی نکشیده و هیچ گاه احساس امنیت نکرده است.دکتر چارلز اف کترنیگ امریکایی  میگوید:ما دانش کافی برای تهیه غذا برای تک تک ساکنان کره زمین داریم اما سه چهارم جمعیت دنیا غذای کافی برای خوردن ندارند.فقر را بشر ساخته است چون بمب اتم و اسلحه مهمتر است .یا اینکه چندین میلیارد در حساب شخصی خود داشته باشیم و لی در جایی همین نزدیکیها مردم از گرسنگی بمیرند."اگر تمام قله های ثروت خرد شود تمام دره های فقر پر میشود"این همه جنگ آیا این قابل قبول است که کودکی 10ماهه کشته شود.بمب بر سرش ببارد.فقط انسانهای پست چنین چیزی را میتوانند تحمل بکنند.البته همه ی ما هم هستیم وهم نیستیم.در حالی که همگی میتوانیم بهشت دومی را در همین دنیا بسازیم.به شرطی که زیاده خواهی کنار رود.اگر همه به حق خود قانع باشند فرد دیگری از حق خود محروم نخواهد شد.فکر میکنم گاهی خدا هم به حال مردمی که آفریده گریه میکند که اینطوری به جان هم افتاده اند شاید هم میخندد و میگوید اینها به هم رحم نمیکنند ومن هم نخواهم کرد.و شاید هم بقول تورات میگوید کاش نیافریده بودمشان ولی به قول دیگری هر کودکی با پیام اینکه خدا از انسان نومید نشده است به دنیا میاید.این دنیا خیلی گیج کننده شده و من فکر میکنم پایان نزدیک و نزدیکترشده است.ولی کا ش و ای کاش که در این مدت باقیمانده چه درازو چه کوتاه مردم به فطرت خدایی خویش بازگردند تاهمگی بتوانیم امنیت را حس کنیم البته از نوع مطلقش را.