كو تا نوروز!
مانده تا برف زمین آب شود مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر نا تمام است درخت
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد وفروغ تر پشم حشرات وطلوع سر غوک از افق درک حیات مانده تا سینی ما پر شود از سنبوسه و عید در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف تشنه ی زمزمه ام مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد* پس چه باید بکنم من که در موسم بی چهچه سال تشنه ی زمزمه ام؟ بهتر آن است که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم… معنای زندگی نبردی است کز ان نبرد از بند وارهند کسانی که برده اند بهروزتر زیند کسانی که زنده اند بهار بهترین بهانه برای آغاز و آغاز بهترین بهانه برای زیستن …
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 12:14 توسط محمد عطاری
|