در نگاه معصمومانه اش برق شادی و امید می درخشد ودنیای از رازهاو رمزها ی کودکانه در چشمانش موج می زند . بااحساس شیرین و دوست داشتنی و شیطنتی خاص تند وسریع گام بر می دارد و دستان کوچک و بچگانه اش را در دست مادر محکم می فشارد به نزدیکیهای مدرسه می رسد ، با نگاهی سرشار از عشق و محبت به مادر می نگرد و می خواهد مطلبی بگوید .ناگهان موجی از اضطراب ودلواپسی سراسر وجودش را دربر می کیرد و بغض گلویش را درهم می فشارد، فکر جدا شدن از مادر وتمامی وابستگیهایش طوفانی در وجودش بپا می کند ومی خواهد با تمام قدر ت وسرعت به خانه برگردد ...اما شوق همراه داشتن کیف و کتاب و دفترچه های رنگی، نمای زیبا و شاداب مدرسه که در آستانه درب آن ناظم با لبخندی مهربان همراه با شاخه ای گل به استقبالش آمده است در تصمیمش تردید ایجاد می کند ،دنیای پر از شادی ونشاط مدرسه چهره های خندان همکلاسیها ، بادکنکها و کاغذ های رنگی آویزان بر سر در کلاسها اورا به دنیای دیگر از زندگیش فرا می خواند ، ....یک آن دست مادر را رها می کند و دوان دوان همرا ه با نگاه مادرانه و دلسوزانه معلمش قدم به کلاس درس می گذارد.و دنیائی پر رمز و راز و پیچیده در برابرش گشوده می شود .... این صحنه های تکراری و بیاد ماندنی از کودکان سرزمینمان می باشد که در روز شکوفه ها شاهد حضور شان در مکانهای مقدس تعلیم وتربیت هستیم ، سرمایه های عظیمی که با توانائیهای بالقوه خود به دنیای جدیدی از زندگی اجتماعیشان قدم می گذارند ، وجود چنین صحنه های شوق بر انگیزی در ماه مهرماه شادابی و سَر زندگی، ماه یاداوری رویاها ی کودکانه ،ماه باز گشائی مدارس ،چه تعهد ، مسئولیت و رسالتی را برای ما تداعی می سازد ؟و نقش و جایگاه ما در این میدان وسیع و گسترده تعلیم وتربیت چه می باشد؟؟؟؟؟