" من در فهرست جامعي كه از همه ي انواع عشق ها وجود دارد ،از عشق زن و مرد ،مردم ووطن،پدروفرزند و انسان وخدا و...هرچه گشتم آنچه را كه دل من سال ها است با آن آشنا است نيافتم و آن تنها عشقي است كه زاده ي انسان است كه ديگر عشق ها همه تحميلي طبيعت است و مقتضاي خلقت.تنها يك عشق است كه آن ‍‍‍"من ناب و آزادو صميمي"انساني ،بي تحميل طبيعت و بي اقتضاي مزاج ومصلحت و منفعت ،انتخاب ميكند و آن كشش اسرار آميز دو روحي است كه طعم مرموز خويشاوندي شگفتي را كه ريشه در جهاني ديگر دارد از يكديگر مي چشندو در نخستين ديدار يكديگر را باز ميشناسند و هر لحظه خطوط آشنايي و خويشاوندي عميق و روشني كه كتمان ناپذير است در هم ميخوانند.گفتم بهترين كلمه براي ناميدن آن عشق خويشاوندي است خويشاوندي دو روح،دو بيگانه.با لطافت زيبايي كه در ساختمان كلمه است :خويش و وند ! ترسيدم نفهمند .به هر حال مي گويم "دوست داشتن":