طلوع مي کند از آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلک دلم مي پرد,نشانه ي چيست؟
شنيده ام که کسي ميرسد  به مهماني

کسي که نقطه ي آغاز هر چه پرواز است
تويي که در سفر عشق خط پاياني

تويي بهانه ي آن ابر ها که مي گريند
بيا که صاف شود اين هواي باراني

تو از حوالي اقليم هر کجا آباد
بيا که مي رود اين شهر رو به ويراني

کنار نام تو لنگر گرفت کشتي عشق
بيا که نام تو آرامشي است طوفاني