من فانوسی کور که نه،بل اقیانوسی نور را دیدم؛
فانوسی که پس از عمری جانسوزی و نور افروزی ،دامن مهر گسترده و دل به سینه سپهر سپرده ،
عمری در دل تاریکی ها درخشیده و اینک جوجکان بی پناه را پناه بخشیده است!

من همه کتاب زندگی را در سیمای زنگارگون و آرامش و سکون او خواندم! 

....و به او می گفتند: « معلم »!