203
من دانش زده ای را دیدم که سهم او از « اقیانوسی از فهم» تنها« فانوسی از وهم » بود. محفوظاتی چون غل و زنجیر دست و پای فکرش را بسته و شخصیتش را درهم شکسته بود.
من نفت را نه تنها خام که سرچشمه آلام دیدم. پرسشی در ذهنم رویید که : آیا او شکم ها را سیر یا ملت ها را اسیر می کند؟نفت موهبت است نه بدهيبت؛ اين مديران جوامع اند كه مي توانند از آن سرمايه جاودانه بسازند يا دايه يارانه؟!
من نوزادی را دیدم از الست رمیده و بر روی دست آرمیده بود. او می خندید؛ اما نمي دانم بر باورهاي ديروز يا پندارهاي فردا.
من یک سیگاری را دیدم که وقتی زیان های سیگار را در روزنامه خواند، از ترس سيگار، از آن پس به جاي ترك سيگار،روزنامه خواندن را ترك كرد.
من رشته هاي گسسته پيكره نور را ديدم كه در قلب تاريك شب ديجور نيز عاشقانه مي تپيد و درد تيرگي را عارفانه مي فهميد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:48 توسط محمد عطاری
|