صداقت و مرمر
دو دوست در کنار یکدیگر نشته بودند .اولی مجموعه ای از سنگ های مرمر داشت
ودومی سبدی پر از شیرینی.
اولی به دومی پیشنهاد کرد که:
ایا حاضری تمام شیرینی ها را با مرمر عوض کنی؟
و دومی موافقت کرد.
اولی بزرگترین سنگ مرمرش را مخفی کرد و بقیه را به دوستش داد و دوستش تمامی شیرینی های داخل سبد را به او داد.
ان شب ,اولی تا صبح از فکر این که شاید دوستش نیز بهترین و بزرگترین شیرینی را همچون خودش مخفی کرده است نتوانست بخوابد.
ودومی سبدی پر از شیرینی.
اولی به دومی پیشنهاد کرد که:
ایا حاضری تمام شیرینی ها را با مرمر عوض کنی؟
و دومی موافقت کرد.
اولی بزرگترین سنگ مرمرش را مخفی کرد و بقیه را به دوستش داد و دوستش تمامی شیرینی های داخل سبد را به او داد.
ان شب ,اولی تا صبح از فکر این که شاید دوستش نیز بهترین و بزرگترین شیرینی را همچون خودش مخفی کرده است نتوانست بخوابد.
<با تشکر از فرستنده مطلب>
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 15:58 توسط محمد عطاری
|