مترسک
من مترسك را ديدم كه دست هايش را بسيار گشوده بود تا شايد كسي در آغوشش گيرد.....اما او نمي دانست كه ايستادگان هماره تنهايند و آزادگان همواره در تنگنايند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10:59 توسط محمد عطاری
|