187
من جاري زلال واژگان معصوم را ديدم كه از حلقوم قلم چاپلوسان مي تراويد و به جاي سكه و سنگ براي وزن كردنِ نان و فروش ايمان استخدام شده بوند. تا هركه بيشتر و غليظتر اين الفاظ را تكرار مي كرد، بيشتر بهره مند مي شد.
من «قیمتی
در دری » را دیدم که فرومایگان قلم به مزد سخاوتمندانه آن را به پای خوکان خودپرست
فرومی ریختند و شهد سخن را با زهر اهریمن به هم می آمیختند....و چه حراج شده بود
میراث آن حکیم قبادیانی:
من آنم که
در پای خوکان
نریزم
مر این قیمتی لفظ در دری را
من ملتی
را دیدم در سایه سار موزه ای پر افتخار، اما غرق در كوزه اي پر از شعار.
من ناله ني و ناي ني نواز را بسي جانگداز ديدم و بسيار دل نواز؛ من علت آن سوز و گداز را در نيش تيغ تيزي ديدم كه دلش را شكافته و اندرونش را تافته بود