من در عرصه فرهنگ، سنت و مدرنیته را دیدم که هر یک به سمت و سویی می رفتند؛ در حالي كه هر دو گروه با درك يكديگر مي توانستند همراه و همپاي هم ،راه بپيمايند. ژ
من متحجري را ديدم ؛ در حالي كه در برابر بيگانه مرعوب بود ، تاريخ هويت خود را لگدكوب مي كرد.

من در بشر هيچ نيرويي را قوي تر از ميل به آزادي ندیدم.

 من عقل و خرد را مترسکی بر فراز کشنزار عشق دیدم.

من جامعه آرمانی خود را نه در رویا ،که در رویت دیدم و كوشيدم در ديار درايت آن را روايت كنم؛ اما براي بناي آن جز واژه هاي مظلوم و سخنان معصوم ابزاري در اختيار نداشتم.