شیخ عثمانی را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟
شیخ بیدرنگ شمشیر از میان خشتک بیرون آورد و همچون جومونگ مرید خشتک برگشته را به سه پاره نامساوی تقسیم نمود و گفت : سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نکرده !!
مریدان در حالیکه خشتک به دندان گرفته ولرزشی همچون مایکل جکسون از قوزکشان آغاز و به بناگوششان ختم میشد گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا خشتک فدا کنیم .....

شیخ عثمانی گفت :

            در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب میرفتیم ، دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم !!

حالا او پورشه دارد ، من پوشه
او اوراق مشارکت دارد،ومن اوراق امتحانی
او عینک آفتابی من عینک ته استکانی
او بیمه زندگانی.من بیمه خدمات درمانی
او سکه و ارز ، من سکته و قرض....
سخن شیخ چون بدینجا رسید مریدان دست از خشتک برداشته و خویشتن را جر داده و سلسله وار سر به کوههای آرارات واقع در منطقه جغرافیای شرق ترکیه نهادند.