یادش بخیر
ترسناک ترین جمله در زمان کودکی: وایسا برسیم خونه...اصلا یه وضعی!!!! ينى تا برسيم خونه ١٠٠ بار آرزوى مرگ ميكرديم !!!!يه بار تو ماشين خودمو زدم به خواب ، وقتى رسيديم خونه ، بابام يه طورى كه من بشنوم به مادرم گفت ، حيف كه خوابه وگرنه ادبش ميكردم حالام عيب نداره فردا صبح كه بالاخره بيدار ميشه!!!نشون به اين نشون كه فرداش تا ساعت ٥ عصر تو تخت غلت ميزدم ينى من خوابم حالا حال میداد به محض بیدار شدنت مامانو بابات بالاسرت وایساده باشن بزنن زیر گوشت. بعد بگن یک روزه الاف توییم اینم جمله خوفناکی بود: بذار بابات بیاد خونه !!! من هر وقت شیطونی میکردم از دست مامانم در میرفتم و مامان من هم همیشه میگفت تا 3 میشمارم اگه اومدی که یه دونه میزنمت ولی اگه خودم بیام 10 تا میزنمت. حالا مامانم شروع میکرد به شمردن تا 3 . وقتی هم میدید من خیره سر تر از این حرفام، فداش شم آخراش اینطوری میشمرد 2.5 - 2.75 - 3 و آخرش هم همیشه مامانم پیروز میشد و من میرفتم پیشش و یه کتک کوچولوی ناقابل میخوردم