امشب... اینجا... تنها... خدایا هیچی نمی یاد تو دلم رو زبونم چرا آخه؟؟؟؟
باورم نمی شه نتونم هیچی بنویسم!!!خدایا امشب چرا هوا این قدر سنگینه؟
امشب ....امشب پدری می خواد پر بکشه....امشب پدر ما می خواد پر بکشه...امشب می خوام حسابی گریه کنم.........دیگه چیزی نمی نویسم امیدوارم تو این شبا خدا هممون رو به حق این پدر عزیز ببخشه.
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 3:53 توسط محمد عطاری
|