مداد سفید
همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد رنگی سفید هیچکس به او کاری می داد همه می گفتند"تو به هیچ دردی نمی خوری" یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد رنگی سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد و صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جایش را هیچ رنگی پر نکرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:40 توسط محمد عطاری
|