یاد پدر
خاطرت هست نگاهی که به ما می کردی
دردها را ز سر لطف دوا می کردی
یاد داری که سحر موقع گل باز شدن
می نشستی لب ایوان و صفا می کردی
پاک از هر چه بدی هست به شیدایی اب
روی سجاده ی خورشید دعا می کردی
می زدی بوسه به لعل لب گلهای بهار
دین خود را به لب عشق ادا می کردی
طره ی موی تو را شانه که می کرد نسیم
از هجوم عرق شرم حیا می کردی
هرگز از مزمزه ی بوسه لبم کام نجست
کاش ان معجزه را قسمت ما می کردی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16:4 توسط محمد عطاری
|