ترافیک
ترافیک تو رو یاد چی می ندازه؟ یاد دود؟ یاد خستگی؟ گرما؟ گل فروش های سر چهار راه؟ دود اسپند؟ یاد چی میندازه تو رو ترافیک . منظورم از ترافیک یه واژه ی ثقیل نیست منظورم اصلا ترافیک زندگیو ترافیک های دیگه نیست منظورم همین ترافیکیه که از صبح تا شب خیلی هامون باش سر و کار داریم ترافیکی از ماشین های در گذز ترافیکی از سرنوشت های مبهم ترافیکی از آدم های متفاوت با فکر های متفاوت ترافیکی که تو با آن سر و کار داری برایت فقط و فقط دلیلی است برای ناراحت بودن و چیزی که من از آن برایت میخواهم بگویم دلیلی است برای اندیشیدن فکر کردن فکر کردن به چشمان پر از نیاز مسافر کشی که ماشینش با ماشینی که تو هستی فاصله ی اندکی دارد فکر کردن به دستان پر از اضطراب پدری که برای رفاه کار میکند فکر کردن به چشمان پر از برق پسرکی که بی وقفه و بدون توجه به چراغ، گرم صحبت است فکر کردن به چشمان پر از اشک مادری که از دخترک گل فروش گل میخرد فکر کردن به چهره ی پر از زشتی ، خشم و نفرتی که تنها خود را میبیند و ثانیه ثانیه منتظر عبور است فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن ترافیک یک بهانه است یک بهانه برای اینکه تو رها شوی رها شوی از دستان پر از نیاز روز مرگی رهای شوی از دستان پر از نفرت بی تفاوتی دستان پر از کینه ی ظاهر آلوده به دنیا ی تو رها شوی از تفکر یک چراغ ، یک لحظه توقف یک لحظه همچون لحظه های دیگر این لحظه که بی تفاوت آن را لمس میکنی دنیا دنیا با تو حرف میزند با تو درد و دل میکند گوش هایت را، افکارت را،دلت را تیز کن تیز نه برای بریدن دنیای اطرافت ، تیز نه برای قطع شدن از آدمیت تیز برای گوش سپردن گوش سپردن به چشمها،به نیاز ها ،به لبخند ها، کینه ها، هوس ها انسانیت ، تظاهر ، تفاوت ، غرور......تو بگو پشت این همه پیله ، پشت این همه نقاب چه چیز دیدی که دیگری را یارای فهمیدنش نبود