از ناکجای وجود بی مقدارم، تا آستان بی کران کوی تو، در میان سیلاب اشک

پلی از نیاز می زدم. پلی از انتظار، از غیبت تا ظهور

 بی تو این جا همه در حبس ابد تبعیدند

سال ها  هجری و شمسی همه بی خورشیدند

 سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

 تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند