من خوشبخت را كسي نديدم كه مشكلاتي ندارد، بل كه خوشبخت كسي است كه با مشكلات، مشكلي ندارد.  

 من عرصه زندگی را پر از گره های پیوسته و درهای بسته دیدم. گره ها و درهایی که من نبسته بودم ، اما  مسئوليت بازكردن آن بر دوش من بود. 

من در گستره پر پيچ و خم حيات در هر فرازي، رازي را شكفته و در هر فرودي، سودي را نهفته ديدم. دانستم اگر راهبري امور را به رهبر هستي بخش حكيم بسپارم ، او بهتر ما را به سرچشمه كمال مي رساند.

  من انسان ها را در حال یک بازی دیدم،که گاهی می برند و گاهی چیز یاد می گیرند.

من احمق را دیدم و دانستم که نباید با او بحث کنم و باید بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.