شادی های شما همان غم های شماست که نقابش را برداشته است و چاهی که خنده هایتان از آن می جوشد، همان است که از اشک هایتان پر شده است. و چگونه جز این تواند بود ؟هرچه قدر غم ژرف تر وجود شما را می کاود ،گنجایشی فراخ تر برای شادی خواهید داشت .آیا سبوی شرابتان همان سوخته جانی نیست که از کوزه ی کوزه گران بیرون آمده است؟وآیا آن عود که آهنگش جان را می نوازد، همان چوبی نیست که دلش را با تیغ تیز تهی کرده اند؟وقتی شاد و خرم هستی به ژرفای قلبت نظر کن تا ببینی که این  قلب همان است که تو را غمگین کرده بود وهنگامی که غم بر تو چیره شده است، باز در قلب خود نگاه کن تا ببینی که براستی در فراق آنچه قلبت را از شادی پر کرده بود، گریه می کنی .بعضی می گویند شادی از غم عظیم تر است ، بعضی می گویند چنین نیست ؛بلکه غم بر شادی چیرگی دارد اما من باتو می گویم  غم و شادی از هم جدایی ناپذیرند آن ها با هم نزد تو می آیند و هنگامی که یکی از آن ها در کنارت نشسته است،به یاد آر که که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.و همانا که تو چون دو کفه ترازو میان شادی و غم آویخته ای .و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو کفه در حال توازن کنار هم خواهند بود .واما وقتی خزانه دار هستی تو را برمی دارد تا زر و نقره خویش را بسنجد ، در آن هنگام به ناچار دو کفه غم و شادی تو بالا و پایین می رود.