من در رمضان ذل ها را طوفاني ديدم و ديدگان را ، باراني. پنجره ها نوراني بود و حنجره ها ، آسماني. 

 من نغمه هاي آسماني را مي شنوم كه از عارفان دل مي برد و از عاشقان ، جان . نيلوفرهاي تيايش بر ساقه سبز لحظه ها مي پيچد و تا بلنداي بام اجابت پر مي كشد. 

   من چه دلنشين ديدم شكفتن گل تكبير را بر فراز شاخساران مناره هاي منير ! 

  من چه دلنواز ديدم دسته گل اذان را از بلنداي گلدسته ايمان ! 

 من چه روح بخش ديدم عطر روحاني نسيم نجواگر را ، پيچيده در كوچه باغ هاي سحر! 

  من چه سكرآور ديدم هواي عطرآگين پنجره هايي را كه سحرگاهان به بوستان هاي صفا و صداقت گشوده مي شود! 

من چه سعادت آفرين ديدم افروختن چراغ تقوي را در دل و طرد غير خدا را از اين منزل !