دوست داشتن
آنها كه دوست دارند، هميشه درد كشيده اند، هميشه در جدال با خويش و با درد آوران و فرو مايگان بوده اند. آنها كه دوست دارند، هميشه چوب خورده اند و هميشه با صراحت و صداقت زيسته اند و مظلومانه به مسلخ رفته اند. آنها كه دوست دارند، هميشه با گرگ به نبرد برخاسته اند، جنگيده اند و بي امان هم جنگيده اند كه خاك عشق و صراحت شمشيرشان، مزارع خونين گرگ هاي ديگر را، از همان تبار و در همان آب و خاك، آبياري كرده است.آنكه دوست دارد، در انديشه برد و باخت نيست، چرا كه همة وجودش التهاب رهايي ست و همة درونش ميل به آزادي و رسيدن به پنجره اي باز، تا شوقش را و عشقش را از كمند هواي مسموم وارهاند. غافل كه ديگران، باز پنجره را مي بندند و هوا را مسموم مي كنند
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:25 توسط محمد عطاری
|