امروز …… مريض بود به از دكتر محمد رضا ف. نوبت گرفتيم و به مطبش رفتيم . دكتر ف يكي از پزشكان عمومي است كه معروف است و هر روز بيش از صد هزار تومن درآمد دارد.  كاغذي كه براي ورود به ما داد  پشتش مشق  يك دانش آموز بود و در طرف ديكرش مهري زده بودند و شماره و نام بيمار در آن درج شده بود. در حال نگاه كردن به تابلو ها و ساعت هاي اهدايي  از تاكسي تلفني ها  بر روي ديوار بودم كه ناگهان ….. استفراغ کرد . از منشي دكتر پرسيدم دستمال كاغذي تون كجاست ،  در كمال ناباوري جواب داد دستمال كاغذي نداريم.

مبل هاي مطب  هم واقعا ديدني هستند كه اگر آنها را به هر سمساري بدهي به كرايه ماشينش  نمي خرد . البته اين نمبل ها در مطب فرسوده نشده اند بلكه تازه هنوز به اين جا آورده شده بودند. فنر هاي روي مبل ها باسن آدم را گاز مي گرفت و از سوراخ هاي آنها مي توانستي روي زمين را ببيني و چوب هاي  دسته هايشان بيرون آمده بود.

تنها كلمه كه در دلم گفتم همين عنوان اين مطلب بود:

اي خيس ترين خسيس دنيا...