آغازی با نام آنکه جهان به فرمان او انجام خواهد یافت...
و سلامی که نامی است از نام های او...
و عشقی که به ودیعت نهاده شد...
و خدایی به بلندی آسمان که آسمان در مقابلش سر فرود آورده... خدایی به روشنی خورشید که خورشید تسبیح گوی اوست، و خدایی به بزرگی دنیا که تمام دنیا ازآن اوست...
و بنده ای به کوچکی قطره ی آب که همان قطره نیاز زندگی اوست... بنده ای به تاریکی سایه که نور نیاز زندگی اوست و بنده ای به پریشانی بید که خالقش آرامش دهنده ی اوست...
و دنیایی... و اعمالی که در باطن بالا برنده ی او تا اوج قله های سعادت یا پرتاب کننده ی او به قعر دره های ظلمت است...
و اختیاری...
گلستان را چه خوب آغاز کرد سعدی شیرازی... که "منت خدای را عز و جل، که طاعتش موجب قربت است و به شکرندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات... پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب... ". این چنین است که انسان در هر لحظه تسبیح گوی خداست... در هر نفسی و در هر گذرانی... و این چنین است که خدا بنده اش را می پروراند... این چنین است که انسان برای خدا میشود و خدا او را برای خود نگاه میدارد... و این خداست که بلند مرتبه است و این خداست که بزرگ است...
و اما آنچه به ودیعت نهاده شد... عشقی بی پایان که برای بندگی اوست... و چه بسا مردمانی که این عشق را برای بندگی غیر او به کار بردند... و انذار آمد که وای بر آنان که چنین کنند... و آنان که چنین نکردند را بشارت ها آمده، زندگی هایی بر فراز قله های زمردین که حوریانش چنان درخشنده اند که برق از چشمان می برد... و این انذار و بشارت گواه همان اختیار است...
چه بسا عشق زمینی که زیبا بوده است... همان عشقی که در طول راه سالک حقیقی پیموده شد... عشقی که در ادامه ی راه سو به عرش خدا گرفت تا با همراهش هدف نهایی را دریابد... چرا نتوان عاشق شخصی شد که به همراهی او بتوان مسیر سالک حقیقی را پیمود... در هر سفری یاری است و در مسیر حق که طولانی ترین سفر است بهترین یار عاشقی است که تو را در پیمودن آن همراهی کند... پس بیاندیش ای دوست که مسیر حقیقت چیست، و در پیمودن آن، یار کیست...
خدایا نشانی من از دوست ندارم....           کجایی عزیزم که همراه ندارم...
بیا  تا  رویم  هر  دو  سوی  خدای...            نشیم تا ابد هرگز از هم جدای...
ای دل غم دیده ام پایانی است بر این غم ها... خداییست در این نزدیکی که مرهم دردهاست... مشو نا امید از نگاهش که تا تو او را خوانی او از پیش هوای تو دارد... پس آماده شو برای سفر که همراه تو به زودی زود خواهد آمد... در مسیر به تو ملحق خواهد شد و حلال تمام مشکلاتت خواهد بود...
ای دل....
برخیز...
   برخیز...........