خطرناک ترین کلمات
کار نیک
سلام
بشریت
مرغان
زندگی
عبرت
اولین دندان
درخت و چوب کبریت
الهى
الهى پيشانى بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
توانا و دارا
الهى
الهى
گربه و پرنده
شکستن
ابر و دریا
در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مایی!
نابینا
دشت و کوه
یک روز رسد نشاط به اندازه دشت
افسانه عمر این چنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت
یک سوال فیزیک
توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟
سوال بالا یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.
یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد:" به فشار سنج یک نخ بلند می بندیم، سپس فشار سنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد . ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشار سنج خواهد بود."
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد.ولی دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجدید نظر در نمره ی خود کرد. یکی از اساتید دانشگاه به عنوان قاضی تعیین شد و قرار شد که تصمیم نهایی را او بگیرد.
نظر قاضی این بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است،ولی نشانگر هیچگونه دانشی نسبت به علم فیزیک نیست. سپس تصمیم گرفته شدکه دانشجو احضار شودو در طی فرصتی شش دقیقه ای پاسخی شفاهی ارائه دهد که نشانگر حاقل آشنایی او با اصول علم فیزیک باشئد.
دانشجو در پنج دقیقهی اول ساکت نشسته بود و فکر می کرد. قاضی به او یاداوری کرد که زمان تعیین شده در حال اتمام است . دانشجو گفت که چندین روش به ذهنش رسیده است ولی نمی تواند تصمیم گیری کندکه کدام یک بهترین می باشد .
قاضی به او گفت که عجله کند ، ودانشجو پاسخ داد :" روش اول این است که فشارسنج را از بالای آسمان خراش رها کنیم و مدت زمانی که طول می کشد به زمین برسد را اندازه گیری کنیم . ارتفاع ساختمان را می توان با استفاده از این مدت زمان و فرمولی که روی کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."
دانشجو بلافاصله افزود : " ولی من این روش را پیشنهاد نمی کنم ،چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"
"روش دیگر این است که اگر خورشید می تابد ،طول فشارسنج را اندازه بگیریم و آنگاه طول سایه ی فشارسنج را اندازه بگیریم ،و آنگاه طول سایه ی ساختمان را اندازه بگیریم . با استفاده از نتایج و یک نسبت هندسی ساده می توان ارتفاع ساختمان را اندازه گیری کرد. رابطهی این روش را نیز روی کاغذ نوشته ام ."
"ولی اگر بخواهیم با روشی علمی تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگیریم ، می توانیم یک ریسمان کوتاه را به انتهای فشار سنج ببندیم وآن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمین و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان در آوریم . سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نیروی گرانش دو سطح بدست اوریم. من رابطه هی مربوط به این روش را که بسیار طولانی و پیچده می باشند در این کاغذ نوشته ام."
"آها! یک روش دیگر که چندان هم بد نیست : اگر آسمان خراش پله ی اضطراری داشته باشد می توانیم با استفاده از فشار سنج سطح بیرونی آن را علامت گذاری کرده و بالا برویم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بیاوریم."
" ولی اگر شما خیلی سرسختانه دوست داشته باشید که از خواص مخصوص فشارسنج برای اندازه گیری ارتفاع استفاده کنید ، میتوانید فشار هوا دربالای ساختمان را اندازه گیری کنید و سپس فشار هوا در سطح زمین را اندازه گیری کنید ،سپس با استفاده از تفاضل فشارهای حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بیائرید ."
ولی بدون شک بهترین راه این می باشد که در خانه ی سرایدار آسمان خراش را بزنیم و به او بگوییم که اگر دوست دارد صاحب این فشار سنج خوشگل بشود ، می تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگوید تا فشار سنج را به او بدهیم!"
دانشجویی که داستان او را خواندید ، نیلز بور ، فیزکدان دانمارکی بود.
عشق و دیوانگی
بنام خالق قادر و مهربان
درزمانهاي بسيار قديم، وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازي بكنيم مثلا " قايم باشك..."
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد : من چشم ميگذارم. و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن: يك ... دو ... سه ...
همه رفتند تا جايي پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفي شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت
طمع در كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد .
و ديوانگي مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادويك ...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است.
در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...
هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد : " دارم ميام، دارم ميام..."
اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود.
لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكي يكي همه را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد : " تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است."
ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. اونميتوانست جايي را ببيند.او كورشده بود
ديوانگي گفت : من چه كردم، چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نميتواني مرا درمان كني اما اگر ميخواهي كاري بكني راهنماي من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد ...
عشق كور شد و ديوانگي همواره همراه اوست.
طوفان زندگی
یادمان باشد!
گر که در خویش شکستیم صدائی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
تو هستی و خواهی آمد
مهدی جان بیا که غم و اندوه دلم در واژه های پیکره ی هستی
نمی گنجد
دلم فقط به امید دیدن رخت قرار می گیرد که آن هم جدای از
بی قراری نیست.
ذهنم مغشوش است و دلم اندوه بار
به ساحت مقدست در جمعه ها نوشتم طبیبی یا حبیب ،
عزیزی یا غریب !
گاه آنقدر به تو می اندیشم که بی اختیار می گریم
در کودکی ام برای اسمت ، در جوانی برای حسنت و اکنون
برای انتظار ظهورت
تو هستی و خواهی آمد ،چرا چلچراغ،هستی را منور نمی کنی و
هنوز منتظری؟
چرا برایم فراق و دوری را معنا نکردی ؟چرا در وصف
بزرگی ات واژه ها نمی گنجند؟